| جمع | moilings |
moiling away
در حال تلاش و کوشش
moiling about
در حال رفت و آمد
moiling in
در میان
moiling over
نگران بودن
moiling through
عبور کردن
moiling hard
سخت تلاش کردن
moiling away time
از دست دادن وقت
moiling for success
برای رسیدن به موفقیت
moiling in circles
در چرخههای تکراری
she spent the entire day moiling in the garden.
او تمام روز را در باغ مشغول بود.
after moiling at work, he finally took a break.
بعد از گذراندن وقت در محل کار، او بالاخره استراحت کرد.
moiling over the project, they missed the deadline.
درگیر شدن با پروژه باعث شد آنها مهلت مقرر را از دست بدهند.
she was moiling away at her studies all night.
او تمام شب را مشغول تحصیل بود.
he is always moiling in the kitchen, trying new recipes.
او همیشه در آشپزخانه مشغول است و دستور العمل های جدید را امتحان می کند.
moiling through the paperwork took longer than expected.
پرداختن به مدارک بیشتر از حد انتظار طول کشید.
they were moiling away to finish the project on time.
آنها برای اتمام پروژه به موقع سخت تلاش می کردند.
moiling in the heat made him feel exhausted.
سر گرما باعث شد او احساس خستگی کند.
she enjoys moiling with her friends during weekends.
او از گذراندن وقت با دوستانش در آخر هفته ها لذت می برد.
moiling at the gym is part of his daily routine.
رفتن به باشگاه ورزشی بخشی از برنامه روزانه او است.
moiling away
در حال تلاش و کوشش
moiling about
در حال رفت و آمد
moiling in
در میان
moiling over
نگران بودن
moiling through
عبور کردن
moiling hard
سخت تلاش کردن
moiling away time
از دست دادن وقت
moiling for success
برای رسیدن به موفقیت
moiling in circles
در چرخههای تکراری
she spent the entire day moiling in the garden.
او تمام روز را در باغ مشغول بود.
after moiling at work, he finally took a break.
بعد از گذراندن وقت در محل کار، او بالاخره استراحت کرد.
moiling over the project, they missed the deadline.
درگیر شدن با پروژه باعث شد آنها مهلت مقرر را از دست بدهند.
she was moiling away at her studies all night.
او تمام شب را مشغول تحصیل بود.
he is always moiling in the kitchen, trying new recipes.
او همیشه در آشپزخانه مشغول است و دستور العمل های جدید را امتحان می کند.
moiling through the paperwork took longer than expected.
پرداختن به مدارک بیشتر از حد انتظار طول کشید.
they were moiling away to finish the project on time.
آنها برای اتمام پروژه به موقع سخت تلاش می کردند.
moiling in the heat made him feel exhausted.
سر گرما باعث شد او احساس خستگی کند.
she enjoys moiling with her friends during weekends.
او از گذراندن وقت با دوستانش در آخر هفته ها لذت می برد.
moiling at the gym is part of his daily routine.
رفتن به باشگاه ورزشی بخشی از برنامه روزانه او است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید