the cow mooed
گاو مه زده است
she mooed softly
او به آرامی مه زده است
he mooed loudly
او با صدای بلند مه زده است
mooed in surprise
با تعجب مه زده است
the calf mooed
گوساله مه زده است
mooed at night
در شب مه زده است
mooed with joy
با خوشحالی مه زده است
the herd mooed
گله مه زده است
mooed for food
برای غذا مه زده است
mooed in unison
به صورت یکسان مه زده است
the cow mooed loudly in the field.
گاو به طور بلند در مزرعه ما ما کرد.
as the farmer approached, the cows mooed in unison.
همانطور که کشاورز نزدیک می شد، گاوها با هم ما ما کردند.
the calf mooed softly for its mother.
گوساله به آرامی برای مادرش ما ما کرد.
during the summer, the cows mooed all day long.
در طول تابستان، گاوها تمام روز ما ما کردند.
she laughed when the cow mooed at her.
وقتی گاو به سمت او ما ما کرد، او خندید.
he loves to hear the cows mooed at dawn.
او عاشق شنیدن ما ما کردن گاوها در سپیدهدم است.
the children enjoyed the sound of the mooed cows.
کودکان از صدای گاوهای ما ما کننده لذت بردند.
the old barn echoed with the mooed of the cattle.
انبار قدیمی با ما ما کردن دام ها پژواک داشت.
she imitated how the cow mooed for fun.
او برای تفریح نحوه ما ما کردن گاو را تقلید کرد.
the farmer knew it was time to feed them when they mooed.
کشاورز می دانست که وقتی ما ما می کردند، وقت آن رسیده که به آنها غذا بدهد.
the cow mooed
گاو مه زده است
she mooed softly
او به آرامی مه زده است
he mooed loudly
او با صدای بلند مه زده است
mooed in surprise
با تعجب مه زده است
the calf mooed
گوساله مه زده است
mooed at night
در شب مه زده است
mooed with joy
با خوشحالی مه زده است
the herd mooed
گله مه زده است
mooed for food
برای غذا مه زده است
mooed in unison
به صورت یکسان مه زده است
the cow mooed loudly in the field.
گاو به طور بلند در مزرعه ما ما کرد.
as the farmer approached, the cows mooed in unison.
همانطور که کشاورز نزدیک می شد، گاوها با هم ما ما کردند.
the calf mooed softly for its mother.
گوساله به آرامی برای مادرش ما ما کرد.
during the summer, the cows mooed all day long.
در طول تابستان، گاوها تمام روز ما ما کردند.
she laughed when the cow mooed at her.
وقتی گاو به سمت او ما ما کرد، او خندید.
he loves to hear the cows mooed at dawn.
او عاشق شنیدن ما ما کردن گاوها در سپیدهدم است.
the children enjoyed the sound of the mooed cows.
کودکان از صدای گاوهای ما ما کننده لذت بردند.
the old barn echoed with the mooed of the cattle.
انبار قدیمی با ما ما کردن دام ها پژواک داشت.
she imitated how the cow mooed for fun.
او برای تفریح نحوه ما ما کردن گاو را تقلید کرد.
the farmer knew it was time to feed them when they mooed.
کشاورز می دانست که وقتی ما ما می کردند، وقت آن رسیده که به آنها غذا بدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید