moseying along
قدم زدن آرام
moseying around
قدم زدن در اطراف
moseying back
بازگشت آرام
moseying home
بازگشت به خانه آرام
moseying off
رفتن آرام
moseying through
قدم زدن از میان
moseying down
قدم زدن به سمت پایین
moseying about
قدم زدن در اطراف
moseying past
قدم زدن از کنار
moseying forward
قدم زدن به جلو
he was just moseying along the beach, enjoying the sunset.
او فقط در امتداد ساحل به آرامی قدم می زد و از غروب خورشید لذت می برد.
they spent the afternoon moseying through the park.
آنها بعد از ظهر را در حالی که به آرامی در پارک قدم می زدند گذراندند.
she enjoys moseying around the city, discovering new cafes.
او از قدم زدن آرام در شهر و کشف کافه های جدید لذت می برد.
the dog was moseying in the yard, sniffing the flowers.
سگ در حیاط به آرامی قدم می زد و گل ها را بو می کرد.
after lunch, we started moseying back home.
بعد از ناهار، ما شروع به قدم زدن آرام به سمت خانه کردیم.
he spent the weekend moseying around the countryside.
او آخر هفته را در حالی که به آرامی در اطراف حومه شهر قدم می زد گذراند.
she was moseying through the bookstore, looking for a good read.
او در حال قدم زدن آرام در کتابفروشی بود و به دنبال یک کتاب خوب می گشت.
we were moseying down the street when we bumped into an old friend.
ما در حالی که در خیابان به آرامی قدم می زدیم با یک دوست قدیمی برخورد کردیم.
on weekends, i love moseying around the farmer's market.
در آخر هفته ها، من عاشق قدم زدن آرام در بازار کشاورزان هستم.
he enjoys moseying through art galleries on his days off.
او از قدم زدن آرام در گالری های هنری در روزهای تعطیل خود لذت می برد.
moseying along
قدم زدن آرام
moseying around
قدم زدن در اطراف
moseying back
بازگشت آرام
moseying home
بازگشت به خانه آرام
moseying off
رفتن آرام
moseying through
قدم زدن از میان
moseying down
قدم زدن به سمت پایین
moseying about
قدم زدن در اطراف
moseying past
قدم زدن از کنار
moseying forward
قدم زدن به جلو
he was just moseying along the beach, enjoying the sunset.
او فقط در امتداد ساحل به آرامی قدم می زد و از غروب خورشید لذت می برد.
they spent the afternoon moseying through the park.
آنها بعد از ظهر را در حالی که به آرامی در پارک قدم می زدند گذراندند.
she enjoys moseying around the city, discovering new cafes.
او از قدم زدن آرام در شهر و کشف کافه های جدید لذت می برد.
the dog was moseying in the yard, sniffing the flowers.
سگ در حیاط به آرامی قدم می زد و گل ها را بو می کرد.
after lunch, we started moseying back home.
بعد از ناهار، ما شروع به قدم زدن آرام به سمت خانه کردیم.
he spent the weekend moseying around the countryside.
او آخر هفته را در حالی که به آرامی در اطراف حومه شهر قدم می زد گذراند.
she was moseying through the bookstore, looking for a good read.
او در حال قدم زدن آرام در کتابفروشی بود و به دنبال یک کتاب خوب می گشت.
we were moseying down the street when we bumped into an old friend.
ما در حالی که در خیابان به آرامی قدم می زدیم با یک دوست قدیمی برخورد کردیم.
on weekends, i love moseying around the farmer's market.
در آخر هفته ها، من عاشق قدم زدن آرام در بازار کشاورزان هستم.
he enjoys moseying through art galleries on his days off.
او از قدم زدن آرام در گالری های هنری در روزهای تعطیل خود لذت می برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید