motioning

[ایالات متحده]/[ˈməʊʃɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈmoʊʃɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (present participle of motion) حرکت کردن یا ایجاد حرکت؛ اشاره کردن؛ پیشنهاد یا ارائه یک حرکت (در یک جلسه رسمی)؛ در حرکت بودن؛ حرکت کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

motioning wildly

حرکات اغراق‌آمیز

motioning to stop

برای متوقف شدن اشاره کردن

motioning for help

برای کمک خواستن

motioning politely

با احترام اشاره کردن

motioning towards

به سمت اشاره کردن

motioning across

در سراسر اشاره کردن

motioning clearly

به وضوح اشاره کردن

motioning urgently

به طور فوری اشاره کردن

motioning someone

اشاره به کسی

motioning forward

به جلو اشاره کردن

جملات نمونه

she was motioning for us to come closer.

او به ما اشاره می‌کرد که نزدیک‌تر بیاییم.

he was motioning a greeting to the new neighbors.

او به عنوان خوشامد به همسایگان جدید دست تکان می‌داد.

the conductor was motioning the orchestra to begin.

رهبر ارکستر به ارکستر دستور شروع داد.

i noticed him motioning urgently from across the street.

من متوجه شدم که او با عجله از آن طرف خیابان اشاره می‌کند.

the waiter was motioning us towards a table.

خدمتکار به سمت یک میز به ما اشاره کرد.

she was motioning her thanks with a slight nod.

او با یک تکان سر کوچک از تشکر خود اشاره کرد.

he was motioning disapproval with a shake of his head.

او با تکان دادن سر خود به نارضایتی اشاره کرد.

the lifeguard was motioning swimmers to stay within the ropes.

نجاتگر به شناگران اشاره کرد که در داخل طناب‌ها بمانند.

the director was motioning the actors into their positions.

مدیر به بازیگران اشاره کرد که در جایگاه خود قرار بگیرند.

he was motioning for a taxi on the busy street.

او در خیابان شلوغ به دنبال تاکسی اشاره می‌کرد.

she was motioning her agreement with a simple hand gesture.

او با یک حرکت دست ساده به تایید خود اشاره کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید