motioning wildly
حرکات اغراقآمیز
motioning to stop
برای متوقف شدن اشاره کردن
motioning for help
برای کمک خواستن
motioning politely
با احترام اشاره کردن
motioning towards
به سمت اشاره کردن
motioning across
در سراسر اشاره کردن
motioning clearly
به وضوح اشاره کردن
motioning urgently
به طور فوری اشاره کردن
motioning someone
اشاره به کسی
motioning forward
به جلو اشاره کردن
she was motioning for us to come closer.
او به ما اشاره میکرد که نزدیکتر بیاییم.
he was motioning a greeting to the new neighbors.
او به عنوان خوشامد به همسایگان جدید دست تکان میداد.
the conductor was motioning the orchestra to begin.
رهبر ارکستر به ارکستر دستور شروع داد.
i noticed him motioning urgently from across the street.
من متوجه شدم که او با عجله از آن طرف خیابان اشاره میکند.
the waiter was motioning us towards a table.
خدمتکار به سمت یک میز به ما اشاره کرد.
she was motioning her thanks with a slight nod.
او با یک تکان سر کوچک از تشکر خود اشاره کرد.
he was motioning disapproval with a shake of his head.
او با تکان دادن سر خود به نارضایتی اشاره کرد.
the lifeguard was motioning swimmers to stay within the ropes.
نجاتگر به شناگران اشاره کرد که در داخل طنابها بمانند.
the director was motioning the actors into their positions.
مدیر به بازیگران اشاره کرد که در جایگاه خود قرار بگیرند.
he was motioning for a taxi on the busy street.
او در خیابان شلوغ به دنبال تاکسی اشاره میکرد.
she was motioning her agreement with a simple hand gesture.
او با یک حرکت دست ساده به تایید خود اشاره کرد.
motioning wildly
حرکات اغراقآمیز
motioning to stop
برای متوقف شدن اشاره کردن
motioning for help
برای کمک خواستن
motioning politely
با احترام اشاره کردن
motioning towards
به سمت اشاره کردن
motioning across
در سراسر اشاره کردن
motioning clearly
به وضوح اشاره کردن
motioning urgently
به طور فوری اشاره کردن
motioning someone
اشاره به کسی
motioning forward
به جلو اشاره کردن
she was motioning for us to come closer.
او به ما اشاره میکرد که نزدیکتر بیاییم.
he was motioning a greeting to the new neighbors.
او به عنوان خوشامد به همسایگان جدید دست تکان میداد.
the conductor was motioning the orchestra to begin.
رهبر ارکستر به ارکستر دستور شروع داد.
i noticed him motioning urgently from across the street.
من متوجه شدم که او با عجله از آن طرف خیابان اشاره میکند.
the waiter was motioning us towards a table.
خدمتکار به سمت یک میز به ما اشاره کرد.
she was motioning her thanks with a slight nod.
او با یک تکان سر کوچک از تشکر خود اشاره کرد.
he was motioning disapproval with a shake of his head.
او با تکان دادن سر خود به نارضایتی اشاره کرد.
the lifeguard was motioning swimmers to stay within the ropes.
نجاتگر به شناگران اشاره کرد که در داخل طنابها بمانند.
the director was motioning the actors into their positions.
مدیر به بازیگران اشاره کرد که در جایگاه خود قرار بگیرند.
he was motioning for a taxi on the busy street.
او در خیابان شلوغ به دنبال تاکسی اشاره میکرد.
she was motioning her agreement with a simple hand gesture.
او با یک حرکت دست ساده به تایید خود اشاره کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید