mouths

[ایالات متحده]/maʊðz/
[بریتانیا]/maʊðz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع دهان؛ ورودی‌ها یا بازشوها

عبارات و ترکیب‌ها

shut mouths

دهان‌های بسته

open mouths

دهان‌های باز

full mouths

دهان‌های پر

big mouths

دهان‌های بزرگ

wet mouths

دهان‌های خیس

little mouths

دهان‌های کوچک

moving mouths

دهان‌های در حال حرکت

silent mouths

دهان‌های ساکت

curved mouths

دهان‌های منحنی

happy mouths

دهان‌های خوشحال

جملات نمونه

she covered her mouth with her hands.

او دهانش را با دستانش پوشاند.

he has a way with words and can charm many mouths.

او هنر بیان دارد و می‌تواند بسیاری از دهان‌ها را مجذوب کند.

don't talk with your mouth full.

وقتی دهانت پر است صحبت نکن.

the children laughed and opened their mouths wide.

بچه‌ها خندیدند و دهان‌هایشان را کاملاً باز کردند.

she has a big mouth and shares secrets easily.

او دهان بزرگی دارد و به راحتی رازها را فاش می‌کند.

he speaks with a mouth full of food.

او با دهانی پر از غذا صحبت می‌کند.

they were all talking at once, so there were many mouths.

همه با هم صحبت می‌کردند، بنابراین دهان‌های زیادی وجود داشت.

she opened her mouth to scream but no sound came out.

او دهانش را برای فریاد باز کرد، اما صدایی بیرون نیامد.

he has a habit of putting his foot in his mouth.

او عادت دارد حرف‌های نسنجیده بزند.

the baby giggled and clapped her hands to her mouth.

نوزاد خندید و دست‌هایش را به سمت دهانش تشویق کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید