shut mouths
دهانهای بسته
open mouths
دهانهای باز
full mouths
دهانهای پر
big mouths
دهانهای بزرگ
wet mouths
دهانهای خیس
little mouths
دهانهای کوچک
moving mouths
دهانهای در حال حرکت
silent mouths
دهانهای ساکت
curved mouths
دهانهای منحنی
happy mouths
دهانهای خوشحال
she covered her mouth with her hands.
او دهانش را با دستانش پوشاند.
he has a way with words and can charm many mouths.
او هنر بیان دارد و میتواند بسیاری از دهانها را مجذوب کند.
don't talk with your mouth full.
وقتی دهانت پر است صحبت نکن.
the children laughed and opened their mouths wide.
بچهها خندیدند و دهانهایشان را کاملاً باز کردند.
she has a big mouth and shares secrets easily.
او دهان بزرگی دارد و به راحتی رازها را فاش میکند.
he speaks with a mouth full of food.
او با دهانی پر از غذا صحبت میکند.
they were all talking at once, so there were many mouths.
همه با هم صحبت میکردند، بنابراین دهانهای زیادی وجود داشت.
she opened her mouth to scream but no sound came out.
او دهانش را برای فریاد باز کرد، اما صدایی بیرون نیامد.
he has a habit of putting his foot in his mouth.
او عادت دارد حرفهای نسنجیده بزند.
the baby giggled and clapped her hands to her mouth.
نوزاد خندید و دستهایش را به سمت دهانش تشویق کرد.
shut mouths
دهانهای بسته
open mouths
دهانهای باز
full mouths
دهانهای پر
big mouths
دهانهای بزرگ
wet mouths
دهانهای خیس
little mouths
دهانهای کوچک
moving mouths
دهانهای در حال حرکت
silent mouths
دهانهای ساکت
curved mouths
دهانهای منحنی
happy mouths
دهانهای خوشحال
she covered her mouth with her hands.
او دهانش را با دستانش پوشاند.
he has a way with words and can charm many mouths.
او هنر بیان دارد و میتواند بسیاری از دهانها را مجذوب کند.
don't talk with your mouth full.
وقتی دهانت پر است صحبت نکن.
the children laughed and opened their mouths wide.
بچهها خندیدند و دهانهایشان را کاملاً باز کردند.
she has a big mouth and shares secrets easily.
او دهان بزرگی دارد و به راحتی رازها را فاش میکند.
he speaks with a mouth full of food.
او با دهانی پر از غذا صحبت میکند.
they were all talking at once, so there were many mouths.
همه با هم صحبت میکردند، بنابراین دهانهای زیادی وجود داشت.
she opened her mouth to scream but no sound came out.
او دهانش را برای فریاد باز کرد، اما صدایی بیرون نیامد.
he has a habit of putting his foot in his mouth.
او عادت دارد حرفهای نسنجیده بزند.
the baby giggled and clapped her hands to her mouth.
نوزاد خندید و دستهایش را به سمت دهانش تشویق کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید