mucked

[ایالات متحده]/mʌkt/
[بریتانیا]/mʌkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی مشارکتی muck

عبارات و ترکیب‌ها

mucked up

به هم ریختم

mucked around

گشت و گذار کردم

mucked in

در آن شرکت کردم

mucked about

گشت و گذار کردم

mucked off

منزوی شدم

mucked over

برگشت

mucked with

درگیر شدم

mucked up badly

خیلی به هم ریختم

mucked things

چیزها را به هم ریختم

mucked it

آن را خراب کردم

جملات نمونه

he really mucked up the presentation.

او واقعاً ارائه را خراب کرد.

she mucked about with the settings and broke the device.

او با تنظیمات ور رفت و دستگاه را خراب کرد.

don't muck around; we need to finish this project.

وقت بازی نیست؛ ما باید این پروژه را تمام کنیم.

they mucked the whole plan by not following the rules.

آنها با رعایت نکردن قوانین، کل طرح را خراب کردند.

he mucked his chances of getting the job.

او شانس خود برای گرفتن شغل را خراب کرد.

she mucked up her exam by not studying.

او با درس نخواندن، امتحان خود را خراب کرد.

the kids mucked up the living room while playing.

بچه‌ها در حین بازی، اتاق نشیمن را به هم ریختند.

he mucked up the recipe and the dish turned out bad.

او دستور العمل را خراب کرد و غذا بد شد.

we can't afford to muck things up this time.

ما نمی‌توانیم این بار اوضاع را خراب کنیم.

she mucked her relationship by being untrustworthy.

او با غیرقابل اعتماد بودن، رابطه خود را خراب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید