| شکل سوم شخص مفرد | muckrakes |
| صفت یا فعل حال استمراری | muckraking |
| زمان گذشته | muckraked |
| قسمت سوم فعل | muckraked |
muckrake journalism
روزنامهنگاری افشاگری
muckrake politics
سیاست افشاگری
muckrake stories
داستانهای افشاگری
muckrake scandals
فسادهای افشا شده
muckrake media
رسانه های افشاگری
muckrake investigation
تحقیقات افشاگری
muckrake reporting
گزارشدهی افشاگری
muckrake exposes
افشاگریها
muckrake writers
نویسندگان افشاگر
muckrake ethics
اخلاق افشاگری
journalists often muckrake to uncover hidden truths.
روزنامهنگاران اغلب برای کشف حقایق پنهان، کنکاش میکنند.
he was known to muckrake about political corruption.
او به دلیل کنکاش در مورد فساد سیاسی شناخته شده بود.
many believe that muckraking is essential for democracy.
بسیاری معتقدند که کنکاش برای دموکراسی ضروری است.
she decided to muckrake in her latest article.
او تصمیم گرفت در آخرین مقاله خود کنکاش کند.
his muckraking efforts led to significant reforms.
تلاشهای کنکاشی او منجر به اصلاحات مهم شد.
they accused the reporter of muckraking for sensationalism.
آنها گزارشگر را به دلیل کنکاش برای ایجاد سنساسیون متهم کردند.
muckraking can sometimes damage reputations unfairly.
کونکاش گاهی اوقات میتواند به طور ناعادلانه به شهرت آسیب برساند.
she has a talent for muckraking and investigative journalism.
او در زمینه کنکاش و روزنامهنگاری تحقیقی استعداد دارد.
the muckrake movement gained momentum in the early 20th century.
جنبش کنکاش در اوایل قرن بیستم قدرت گرفت.
to muckrake effectively, one must research thoroughly.
برای کنکاش موثر، فرد باید به طور کامل تحقیق کند.
muckrake journalism
روزنامهنگاری افشاگری
muckrake politics
سیاست افشاگری
muckrake stories
داستانهای افشاگری
muckrake scandals
فسادهای افشا شده
muckrake media
رسانه های افشاگری
muckrake investigation
تحقیقات افشاگری
muckrake reporting
گزارشدهی افشاگری
muckrake exposes
افشاگریها
muckrake writers
نویسندگان افشاگر
muckrake ethics
اخلاق افشاگری
journalists often muckrake to uncover hidden truths.
روزنامهنگاران اغلب برای کشف حقایق پنهان، کنکاش میکنند.
he was known to muckrake about political corruption.
او به دلیل کنکاش در مورد فساد سیاسی شناخته شده بود.
many believe that muckraking is essential for democracy.
بسیاری معتقدند که کنکاش برای دموکراسی ضروری است.
she decided to muckrake in her latest article.
او تصمیم گرفت در آخرین مقاله خود کنکاش کند.
his muckraking efforts led to significant reforms.
تلاشهای کنکاشی او منجر به اصلاحات مهم شد.
they accused the reporter of muckraking for sensationalism.
آنها گزارشگر را به دلیل کنکاش برای ایجاد سنساسیون متهم کردند.
muckraking can sometimes damage reputations unfairly.
کونکاش گاهی اوقات میتواند به طور ناعادلانه به شهرت آسیب برساند.
she has a talent for muckraking and investigative journalism.
او در زمینه کنکاش و روزنامهنگاری تحقیقی استعداد دارد.
the muckrake movement gained momentum in the early 20th century.
جنبش کنکاش در اوایل قرن بیستم قدرت گرفت.
to muckrake effectively, one must research thoroughly.
برای کنکاش موثر، فرد باید به طور کامل تحقیق کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید