gnawed

[ایالات متحده]/[ˈnɔːd]/
[بریتانیا]/[ˈnɔːd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گاز گرفتن یا لق زدن مداوم به چیزی، به ویژه به گونه‌ای که باعث آسیب شود؛ آزار دادن یا کلافه کردن مداوم.
v. (گذشته فعل gnaw) گذشته فعل gnaw.

عبارات و ترکیب‌ها

gnawed on bone

جوید روی استخوان

gnawed through wood

از چوب جوید

gnawing anxiety

اضطراب آزاردهنده

gnawed at edges

لبه‌ها را جوید

gnawed my fingers

انگشتانم را جویدم

gnawed relentlessly

بی وقفه جوید

gnawing doubt

شک آزاردهنده

gnawed away

از بین برد

gnawed his nails

ناخن‌هایش را جوید

gnawing feeling

احساس آزاردهنده

جملات نمونه

the mouse gnawed through the wires, causing a power outage.

موش از سیم‌ها گوشت گرفت و باعث قطع برق شد.

he gnawed on a piece of gum, lost in thought.

او روی یک قطعه چربی گوشت گرفت و در افکار خود غرق بود.

the dog gnawed at his favorite bone with enthusiasm.

سگ با اشتیاق روی استخوان مورد علاقه‌اش گوشت گرفت.

worries gnawed at her conscience, keeping her awake.

نگرانی‌ها روی ضمیر او گوشت گرفتند و او را بیدار نگه داشتند.

the relentless guilt gnawed at his soul.

نگرش ناپایانه‌ای از شرم روی روح او گوشت گرفت.

the children gnawed on cookies during the long car ride.

کودکان در طول راندگی طولانی روی کوکی‌ها گوشت گرفتند.

the termite colony gnawed away at the wooden post.

کلون کرم‌های چوب‌خور روی پایه چوبی گوشت گرفتند.

the feeling of anxiety gnawed at him throughout the day.

احساس نگرانی در طول روز روی او گوشت گرفت.

the old tree trunk had been gnawed by squirrels for years.

تنه درخت قدیمی به مدت سال‌ها توسط گرگ‌های بادام‌زیتون گوشت گرفته شده بود.

the rat gnawed a hole in the bag of flour.

گویی یک سوراخ در بسته گندم گوشت گرفت.

the constant criticism gnawed at her confidence.

انتقاد مداوم روی اعتماد او گوشت گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید