gnawed on bone
جوید روی استخوان
gnawed through wood
از چوب جوید
gnawing anxiety
اضطراب آزاردهنده
gnawed at edges
لبهها را جوید
gnawed my fingers
انگشتانم را جویدم
gnawed relentlessly
بی وقفه جوید
gnawing doubt
شک آزاردهنده
gnawed away
از بین برد
gnawed his nails
ناخنهایش را جوید
gnawing feeling
احساس آزاردهنده
the mouse gnawed through the wires, causing a power outage.
موش از سیمها گوشت گرفت و باعث قطع برق شد.
he gnawed on a piece of gum, lost in thought.
او روی یک قطعه چربی گوشت گرفت و در افکار خود غرق بود.
the dog gnawed at his favorite bone with enthusiasm.
سگ با اشتیاق روی استخوان مورد علاقهاش گوشت گرفت.
worries gnawed at her conscience, keeping her awake.
نگرانیها روی ضمیر او گوشت گرفتند و او را بیدار نگه داشتند.
the relentless guilt gnawed at his soul.
نگرش ناپایانهای از شرم روی روح او گوشت گرفت.
the children gnawed on cookies during the long car ride.
کودکان در طول راندگی طولانی روی کوکیها گوشت گرفتند.
the termite colony gnawed away at the wooden post.
کلون کرمهای چوبخور روی پایه چوبی گوشت گرفتند.
the feeling of anxiety gnawed at him throughout the day.
احساس نگرانی در طول روز روی او گوشت گرفت.
the old tree trunk had been gnawed by squirrels for years.
تنه درخت قدیمی به مدت سالها توسط گرگهای بادامزیتون گوشت گرفته شده بود.
the rat gnawed a hole in the bag of flour.
گویی یک سوراخ در بسته گندم گوشت گرفت.
the constant criticism gnawed at her confidence.
انتقاد مداوم روی اعتماد او گوشت گرفت.
gnawed on bone
جوید روی استخوان
gnawed through wood
از چوب جوید
gnawing anxiety
اضطراب آزاردهنده
gnawed at edges
لبهها را جوید
gnawed my fingers
انگشتانم را جویدم
gnawed relentlessly
بی وقفه جوید
gnawing doubt
شک آزاردهنده
gnawed away
از بین برد
gnawed his nails
ناخنهایش را جوید
gnawing feeling
احساس آزاردهنده
the mouse gnawed through the wires, causing a power outage.
موش از سیمها گوشت گرفت و باعث قطع برق شد.
he gnawed on a piece of gum, lost in thought.
او روی یک قطعه چربی گوشت گرفت و در افکار خود غرق بود.
the dog gnawed at his favorite bone with enthusiasm.
سگ با اشتیاق روی استخوان مورد علاقهاش گوشت گرفت.
worries gnawed at her conscience, keeping her awake.
نگرانیها روی ضمیر او گوشت گرفتند و او را بیدار نگه داشتند.
the relentless guilt gnawed at his soul.
نگرش ناپایانهای از شرم روی روح او گوشت گرفت.
the children gnawed on cookies during the long car ride.
کودکان در طول راندگی طولانی روی کوکیها گوشت گرفتند.
the termite colony gnawed away at the wooden post.
کلون کرمهای چوبخور روی پایه چوبی گوشت گرفتند.
the feeling of anxiety gnawed at him throughout the day.
احساس نگرانی در طول روز روی او گوشت گرفت.
the old tree trunk had been gnawed by squirrels for years.
تنه درخت قدیمی به مدت سالها توسط گرگهای بادامزیتون گوشت گرفته شده بود.
the rat gnawed a hole in the bag of flour.
گویی یک سوراخ در بسته گندم گوشت گرفت.
the constant criticism gnawed at her confidence.
انتقاد مداوم روی اعتماد او گوشت گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید