muscularity

[ایالات متحده]/ˌmʌskju'lærəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عضلات خوب توسعه یافته، قدرت.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

His muscularity was evident as he effortlessly lifted the heavy weights.

ظاهر عضلانی‌اش مشخص بود زیرا به راحتی وزنه‌های سنگین را بلند می‌کرد.

The bodybuilder's muscularity was the result of years of dedicated training.

عضلانی بودن بدنساز نتیجه سال‌ها آموزش و تمرین سخت بود.

She admired the dancer's graceful movements and muscularity.

او تحسین حرکات موزون رقصنده و عضلانی بودن او را کرد.

The boxer's muscularity gave him an advantage in the ring.

عضلانی بودن بوکسور به او برتری در رینگ داد.

Yoga can help improve flexibility and muscularity.

یوگا می‌تواند به بهبود انعطاف‌پذیری و عضلانی بودن کمک کند.

His muscularity was intimidating to his opponents on the football field.

عضلانی بودن او برای حریفانش در زمین فوتبال ترسناک بود.

The superhero's muscularity was a key part of his iconic image.

عضلانی بودن ابرقهرمان بخشی کلیدی از چهره‌ی نمادین او بود.

Weightlifting is a popular sport that emphasizes muscularity and strength.

وزنه‌برداری یک ورزش محبوب است که بر عضلانی بودن و قدرت تاکید دارد.

The fitness model's muscularity inspired many to start their fitness journey.

عضلانی بودن مدل تناسب اندام الهام‌بخش بسیاری برای شروع سفر تناسب اندام خود شد.

Proper nutrition is essential for building and maintaining muscularity.

تغذیه مناسب برای ساختن و حفظ عضلانی بودن ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید