mux

[ایالات متحده]/mʌks/
[بریتانیا]/mʌks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت سردرگمی؛ چندراهه در محاسبات
abbr. آزمایش چند کاربر
vt. گیج کردن یا مخلوط کردن

عبارات و ترکیب‌ها

data mux

تقسیم داده

mux signal

سیگنال مالت پلکس

mux circuit

مدار مالت پلکس

mux device

دستگاه مالت پلکس

mux input

ورودی مالت پلکس

mux output

خروجی مالت پلکس

mux control

کنترل مالت پلکس

mux channel

کانال مالت پلکس

mux technology

فناوری مالت پلکس

mux function

تابع مالت پلکس

جملات نمونه

we need to mux the audio and video tracks together.

ما نیاز داریم ردیاب‌های صوتی و تصویری را با هم ترکیب کنیم.

the software can mux different file formats seamlessly.

نرم‌افزار می‌تواند فرمت‌های فایل مختلف را به طور یکپارچه ترکیب کند.

can you mux the files for the presentation?

آیا می‌توانید فایل‌ها را برای ارائه ترکیب کنید؟

he learned how to mux streams for his project.

او یاد گرفت که چگونه جریان‌ها را برای پروژه خود ترکیب کند.

we will mux the data to improve efficiency.

ما داده‌ها را برای بهبود کارایی ترکیب خواهیم کرد.

it's important to mux the signals correctly.

ترکیب صحیح سیگنال‌ها مهم است.

they decided to mux their resources for better results.

آنها تصمیم گرفتند منابع خود را برای نتایج بهتر ترکیب کنند.

he is an expert at muxing different media types.

او در ترکیب انواع مختلف رسانه تخصص دارد.

we should mux the video content before uploading.

ما باید محتوای ویدیویی را قبل از بارگذاری ترکیب کنیم.

the team worked hard to mux the audio tracks.

تیم سخت برای ترکیب ردیاب‌های صوتی تلاش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید