nichts

[ایالات متحده]/[nɪçs]/
[بریتانیا]/[nɪtʃs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هیچ چیز؛ هر چیز
pron. هیچ چیز؛ هر چیز
adv. هیچ جا؛ هیچ جا

عبارات و ترکیب‌ها

nichts zu tun

هیچ چیزی نکردن

nichts wissen

هیچ چیزی نمیدانست

nichtsahnend

بدون اطلاع

nichts neues

هیچ چیز جدیدی

nichts sagen

هیچ چیزی نمیگوید

nichts passiert

هیچ چیزی رخ نداد

nichts mehr

هیچ چیز دیگری

nichts einschließen

هیچ چیزی را شامل نمیشود

nichts ändern

هیچ چیزی را تغییر نمی‌دهد

nichts finden

هیچ چیزی پیدا نمی‌کند

جملات نمونه

i have nothing to declare.

چیزی برای اعلام ندارم.

she knows nothing about it.

او در مورد آن چیزی نمی‌داند.

he bought nothing at the store.

او در فروشگاه چیزی خرید نکرد.

there is nothing on television.

در تلویزیون چیزی نیست.

i want nothing to do with that.

من با آن چیزی به درگیری نمی‌خواهم.

we have nothing to fear.

ما چیزی برای ترس نداریم.

he said nothing about the meeting.

او در مورد جلسه چیزی نگفت.

it's nothing serious, don't worry.

چیزی جدی نیست، نگران نباش.

i'm telling you, i have nothing.

به شما می‌گویم، من چیزی ندارم.

she felt nothing but disappointment.

او فقط ناامیدی احساس کرد.

he made nothing of her apology.

او از عذرخواهی او چیزی نکرد.

i’m not expecting nothing from you.

از شما چیزی منتظر نیام.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید