nonsequential

[ایالات متحده]/[ˌnɒn sɪˈkwe(n)ʃ(ə)l]/
[بریتانیا]/[ˌnɒn sɪˈkwen(t)ʃ(ə)l]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی غیر متوالی.
adj. غیر متوالی؛ خارج از نظم؛ بدون ترتیب.

عبارات و ترکیب‌ها

nonsequential order

ترتیب غیر متوالی

nonsequential processing

پردازش غیر متوالی

nonsequential access

دسترسی غیر متوالی

nonsequential manner

روش غیر متوالی

nonsequential steps

مراحل غیر متوالی

following nonsequential

دنبال کردن غیر متوالی

nonsequential approach

رویکرد غیر متوالی

presenting nonsequential

ارائه غیر متوالی

creating nonsequential

ایجاد غیر متوالی

highly nonsequential

بسیار غیر متوالی

جملات نمونه

the project's timeline was nonsequential, with phases overlapping and occurring in a varied order.

جدول زمانی پروژه غیرترتیبی بود، با فازهایی که همپوشانی داشتند و به ترتیب متفاوتی رخ می‌دادند.

her thought process was nonsequential, jumping from one idea to another without clear connection.

فرآیند تفکر او غیرترتیبی بود، از یک ایده به ایده دیگر می‌پرید بدون اینکه ارتباط واضحی وجود داشته باشد.

the narrative structure of the film was deliberately nonsequential, creating a sense of disorientation.

ساختار روایی فیلم به طور عمدی غیرترتیبی بود و حس سردرگمی ایجاد می‌کرد.

the data analysis revealed a nonsequential pattern, challenging the initial hypothesis.

تجزیه و تحلیل داده‌ها الگوی غیرترتیبی را نشان داد و فرضیه اولیه را به چالش کشید.

the algorithm used a nonsequential approach to problem-solving, exploring multiple paths simultaneously.

الگوریتم از یک رویکرد غیرترتیبی برای حل مسئله استفاده کرد و مسیرهای متعددی را به طور همزمان بررسی کرد.

the historical events unfolded in a nonsequential manner, making a linear timeline difficult to construct.

رویدادهای تاریخی به شیوه‌ای غیرترتیبی رخ دادند و ساخت یک جدول زمانی خطی را دشوار کرد.

the artist's creative process was nonsequential, blending different techniques and mediums.

فرآیند خلاقانه هنرمند غیرترتیبی بود و تکنیک‌ها و رسانه‌های مختلف را با هم ترکیب می‌کرد.

the investigation followed a nonsequential path, pursuing various leads in a disorganized fashion.

تحقیقات از مسیری غیرترتیبی پیروی کرد و سرنخ‌های مختلف را به شیوه‌ای غیرمنظم دنبال کرد.

the software employed a nonsequential search strategy to optimize performance.

نرم‌افزار از یک استراتژی جستجوی غیرترتیبی برای بهینه‌سازی عملکرد استفاده کرد.

the learning process was nonsequential; she acquired knowledge in a scattered and unpredictable way.

فرآیند یادگیری غیرترتیبی بود؛ او دانش را به شیوه‌ای پراکنده و غیرقابل پیش‌بینی به دست آورد.

the composer used a nonsequential structure in the symphony, creating unexpected shifts in tempo and key.

آهنگساز از یک ساختار غیرترتیبی در سمفونی استفاده کرد و تغییرات غیرمنتظره‌ای در سرعت و گام ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید