nosed

[ایالات متحده]/nəʊzd/
[بریتانیا]/noʊzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن بینی\nv. بو کشیدن; تشخیص دادن

عبارات و ترکیب‌ها

big nosed

بینی بزرگ

sharp nosed

فاقد بینی

long nosed

بینی بلند

flat nosed

با بینی صاف

curly nosed

با بینی پیچ خورده

pointed nosed

بینی نوک تیز

turned nosed

بینی چرخیده

snub nosed

بینی کوتاه و قلمبه

broad nosed

بینی پهن

upturned nosed

بینی به سمت بالا

جملات نمونه

the dog nosed around the garden.

سگ در باغ جستجو کرد.

she nosed through the old boxes in the attic.

او در میان جعبه‌های قدیمی در زیرزمین جستجو کرد.

the cat nosed at the door, wanting to go outside.

گربه به در بو کرد، می‌خواست بیرون برود.

he nosed into the conversation, curious about the topic.

او با کنجکاوی وارد گفتگو شد.

the puppy nosed its way into my lap.

سگ بچه خود را به دامان من راه انداخت.

she nosed around the store, looking for a gift.

او در مغازه به دنبال هدیه گشت.

the detective nosed into the case for new evidence.

کارآگاه برای یافتن سرنخ‌های جدید وارد پرونده شد.

he nosed his way through the crowd to get a better view.

او برای دیدن بهتر از میان جمعیت راه خود را باز کرد.

the horse nosed the ground, searching for food.

اسب زمین را بو کرد و به دنبال غذا گشت.

she nosed her way into the conversation, eager to share her thoughts.

او با اشتیاق برای به اشتراک گذاشتن افکارش وارد گفتگو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید