nothingnesses

[ایالات متحده]/ˈnʌθɪŋnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈnʌθɪŋnəsɪz/

ترجمه

n. حالت نبودن؛ عدم وجود؛ چیزی که ارزشی یا اهمیتی ندارد؛ خالی یا خلأ

عبارات و ترکیب‌ها

dark nothingnesses

هیچ‌بودگی‌های تاریک

ultimate nothingnesses

هیچ‌بودگی‌های نهایی

existential nothingnesses

هیچ‌بودگی‌های وجودی

cosmic nothingnesses

هیچ‌بودگی‌های کیهانی

inner nothingnesses

هیچ‌بودگی‌های درونی

void nothingnesses

هیچ‌بودگی‌های پوچ

silent nothingnesses

هیچ‌بودگی‌های خاموش

infinite nothingnesses

هیچ‌بودگی‌های بی‌نهایت

mysterious nothingnesses

هیچ‌بودگی‌های مرموز

temporary nothingnesses

هیچ‌بودگی‌های موقتی

جملات نمونه

in the depths of nothingnesses, we find our true selves.

در اعماق نیستی‌ها، خود واقعی خود را می‌یابیم.

philosophers often ponder the concept of nothingnesses.

فلاسفه اغلب در مورد مفهوم نیستی‌ها تعمق می‌کنند.

nothingnesses can be both frightening and liberating.

نیستی‌ها می‌توانند هم ترسناک و هم رهایی‌بخش باشند.

artists explore nothingnesses in their works.

هنرمندان نیستی‌ها را در آثار خود کاوش می‌کنند.

she felt lost in the nothingnesses of her thoughts.

او احساس گم‌شدگی در نیستی‌های افکار خود کرد.

nothingnesses can inspire deep reflection and creativity.

نیستی‌ها می‌توانند الهام‌بخش تفکر و خلاقیت عمیق باشند.

many religions address the idea of nothingnesses.

بسیاری از ادیان به ایده نیستی‌ها می‌پردازند.

he tried to escape the nothingnesses that surrounded him.

او سعی کرد از نیستی‌هایی که او را احاطه کرده بودند، فرار کند.

nothingnesses can serve as a backdrop for new beginnings.

نیستی‌ها می‌توانند به عنوان پس‌زمینه‌ای برای شروع‌های جدید عمل کنند.

in meditation, we confront our own nothingnesses.

در مراقبه، ما با نیستی‌های خود روبرو می‌شویم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید