objet

[ایالات متحده]/ˈɒbʒeɪ/
[بریتانیا]/ˌɑːbˈʒeɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شیء، به ویژه یک شیء از ارزش هنری یا طراحی
شکل‌های واژه
جمعobjets

جملات نمونه

the museum displays several rare objets d'art from the 18th century.

موزه چندین اثر هنری نادر از قرن هجدهم را نمایش می‌دهد.

she keeps her grandmother's wedding ring as a precious objet de valeur.

او گردنبند ازدواج دوست دخترش را به عنوان یک اثر ارزشمند نگه می‌دارد.

the airport security confiscated the prohibited objet interdit.

امنیت فرودگاه اثر ممنوعه را مصادره کرد.

he collects antique objets as a passionate hobby.

او به عنوان یک علاقه‌مند، اثرهای باستانی را جمع‌آوری می‌کند.

the objet trouvé on the park bench turned out to be a lost wallet.

اثری که در روی صندلی پارک پیدا شد، یک گیتی از دست رفته بود.

museum curators carefully preserve fragile objets from damage.

مُدیران موزه با دقت اثرهای شکننده را از آسیب‌پذیری حفظ می‌کنند.

some people consider certain objects to be objets de superstition.

بعضی افراد برخی اشیاء را به عنوان اثرهای نابودی می‌پندارند.

the objet personnel on his desk reminds him of his family.

اثر شخصی روی میز او او را به خانواده‌اش یادآوری می‌کند.

interior designers often create elegant objets décoratifs for modern homes.

طراحان داخلی اغلب برای خانه‌های مدرن اثرهای زیبایی‌آمیز می‌سازند.

archaeologists study how ancient objets reveal lost civilizations.

مردم‌شناسان مطالعه می‌کنند که چگونه اثرهای باستانی تمدن‌های از دست رفته را آشکار می‌کنند.

the objet utilitaire was designed for maximum efficiency in daily use.

این اثر کاربردی برای کارایی بیشتر در استفاده روزمره طراحی شده است.

children are taught not to touch valuable objets in display cases.

به کودکان آموزش داده می‌شود که نباید با اثرهای ارزشمند در جعبه‌های نمایش دست زنده باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید