obnoxiousness

[ایالات متحده]/əbˈnɒkʃəsnəs/
[بریتانیا]/əbˈnɑːkʃəsnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت ناخوشایند یا توهین‌آمیز بودن

عبارات و ترکیب‌ها

obnoxiousness levels

سطح‌های خودنمایی

obnoxiousness factor

عامل خودنمایی

obnoxiousness behavior

رفتار خودنمایی

obnoxiousness traits

ویژگی‌های خودنمایی

obnoxiousness display

نشان دادن خودنمایی

obnoxiousness issues

مشکلات خودنمایی

obnoxiousness comments

نظرات خودنمایی

obnoxiousness attitude

نگاه خودنمایی

obnoxiousness remarks

اظهارات خودنمایی

جملات نمونه

her obnoxiousness made it difficult to enjoy the party.

رفتارش زننده باعث شد از مهمانی لذت نبرم.

his obnoxiousness was evident in the way he spoke to others.

نحوه صحبت کردن او با دیگران نشان دهنده زنندگی او بود.

people often avoid him due to his obnoxiousness.

به دلیل زنندگی او، مردم اغلب از او دوری می‌کنند.

the obnoxiousness of the advertisement turned many viewers away.

زنندگی تبلیغ باعث شد بسیاری از بینندگان از آن دلسرد شوند.

her obnoxiousness in the classroom disrupted the lesson.

زنندگی او در کلاس درس باعث اخلال در درس شد.

his obnoxiousness on social media led to many unfollows.

زنندگی او در رسانه‌های اجتماعی منجر به لغو فالو کردن بسیاری از افراد شد.

they couldn't tolerate his obnoxiousness during the meeting.

آنها نمی‌توانستند زنندگی او را در طول جلسه تحمل کنند.

her obnoxiousness is often mistaken for confidence.

زنندگی او اغلب به جای اعتماد به نفس اشتباه گرفته می‌شود.

the obnoxiousness of the situation made everyone uncomfortable.

زنندگی وضعیت باعث ناراحتی همه شد.

his obnoxiousness was a topic of discussion among friends.

زنندگی او موضوع بحث بین دوستان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید