high observedness
مشاهدهی بالا
low observedness
مشاهدهی پایین
increased observedness
افزایش مشاهده
reduced observedness
کاهش مشاهده
measured observedness
مشاهدهی اندازهگیری شده
observedness metrics
معیارهای مشاهده
observedness score
امتیاز مشاهده
observedness level
سطح مشاهده
observedness improved
مشاهده بهبود یافت
observedness achieved
مشاهده حاصل شد
the observedness of the phenomenon surprised researchers.
بهبود مشاهدهپذیری متریک پس از اضافه کردن گزارشنویسی و داشبوردهای بهتر حاصل شد.
the observedness of his behavior increased after the incident.
ما با ابزارسازی رویدادهای کلیدی کاربر، مشاهدهپذیری جریان پرداخت را افزایش دادیم.
scientists noted the observedness of the pattern across multiple trials.
مشاهدهپذیری پایین در محیط تولید تشخیص حادثه را دشوارتر کرد.
the observedness factor played a crucial role in the study.
تیم در طول تلاش برای قابلیت اطمینان، مشاهدهپذیری را برای سرویسهای حیاتی اولویتبندی کرد.
there was growing observedness of climate changes in the region.
ما مشاهدهپذیری را با استفاده از پوشش ردیها، گزارشها و هشدارهای قابل اقدام اندازهگیری کردیم.
the observedness of traffic patterns helped city planners.
شکافهای مشاهدهپذیری بلافاصله زمانی که ترافیک افزایش یافت و هشدارها بیصدا ماندند، ظاهر شدند.
researchers discussed the observedness of the data anomalies.
بهبود مشاهدهپذیری زمان بازیابی متوسط ما را در سه ماهه گذشته کاهش داد.
the observedness level was higher than expected in the experiment.
بازرسی مسائل مربوط به مشاهدهپذیری را در خطوط داده و کارهای زمانبندی شده برجسته کرد.
teachers noticed increased observedness of student engagement.
ما قبل از مهاجرت، یک خط مبنای مشاهدهپذیری تعیین کردیم تا از کورخند جلوگیری کنیم.
the observedness of these trends indicates a shift in market behavior.
مشاهدهپذیری بالا به ما کمک کرد تا گلوگاه را در عرض چند دقیقه شناسایی کنیم.
the observedness of her reactions suggested hidden emotions.
مشاهدهپذیری به نامگذاری، نمونهبرداری و انتشار زمینه قابل اعتماد سازگار بستگی دارد.
high observedness
مشاهدهی بالا
low observedness
مشاهدهی پایین
increased observedness
افزایش مشاهده
reduced observedness
کاهش مشاهده
measured observedness
مشاهدهی اندازهگیری شده
observedness metrics
معیارهای مشاهده
observedness score
امتیاز مشاهده
observedness level
سطح مشاهده
observedness improved
مشاهده بهبود یافت
observedness achieved
مشاهده حاصل شد
the observedness of the phenomenon surprised researchers.
بهبود مشاهدهپذیری متریک پس از اضافه کردن گزارشنویسی و داشبوردهای بهتر حاصل شد.
the observedness of his behavior increased after the incident.
ما با ابزارسازی رویدادهای کلیدی کاربر، مشاهدهپذیری جریان پرداخت را افزایش دادیم.
scientists noted the observedness of the pattern across multiple trials.
مشاهدهپذیری پایین در محیط تولید تشخیص حادثه را دشوارتر کرد.
the observedness factor played a crucial role in the study.
تیم در طول تلاش برای قابلیت اطمینان، مشاهدهپذیری را برای سرویسهای حیاتی اولویتبندی کرد.
there was growing observedness of climate changes in the region.
ما مشاهدهپذیری را با استفاده از پوشش ردیها، گزارشها و هشدارهای قابل اقدام اندازهگیری کردیم.
the observedness of traffic patterns helped city planners.
شکافهای مشاهدهپذیری بلافاصله زمانی که ترافیک افزایش یافت و هشدارها بیصدا ماندند، ظاهر شدند.
researchers discussed the observedness of the data anomalies.
بهبود مشاهدهپذیری زمان بازیابی متوسط ما را در سه ماهه گذشته کاهش داد.
the observedness level was higher than expected in the experiment.
بازرسی مسائل مربوط به مشاهدهپذیری را در خطوط داده و کارهای زمانبندی شده برجسته کرد.
teachers noticed increased observedness of student engagement.
ما قبل از مهاجرت، یک خط مبنای مشاهدهپذیری تعیین کردیم تا از کورخند جلوگیری کنیم.
the observedness of these trends indicates a shift in market behavior.
مشاهدهپذیری بالا به ما کمک کرد تا گلوگاه را در عرض چند دقیقه شناسایی کنیم.
the observedness of her reactions suggested hidden emotions.
مشاهدهپذیری به نامگذاری، نمونهبرداری و انتشار زمینه قابل اعتماد سازگار بستگی دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید