observedness

[ایالات متحده]//əbˈzɜːvd.nəs//
[بریتانیا]//əbˈzɝːvd.nəs//

ترجمه

n. کیفیتی یا وضعیتی که مشاهده می‌شود؛ درجه‌ای که چیزی زیر نظر، اندازه‌گیری، تشخیص یا متوجه شدن است؛ (فیزیک، آمار) میزان قابل مشاهده بودن یا قابل استنتاج بودن یک سیستم، متغیر یا پدیده‌ از اندازه‌گیری‌های موجود؛ (علوم اجتماعی، پزشکی) میزان توجه، ثبت و نظارت بر رفتار، رویدادها یا نتایج؛ (محاسبات، سیستم‌ها) ویژگی یک سیستم که امکان تعیین حالت‌های داخلی آن را از خروجی‌ها، گزارش‌ها یا داده‌های تله‌متری فراهم می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

high observedness

مشاهده‌ی بالا

low observedness

مشاهده‌ی پایین

increased observedness

افزایش مشاهده

reduced observedness

کاهش مشاهده

measured observedness

مشاهده‌ی اندازه‌گیری شده

observedness metrics

معیارهای مشاهده

observedness score

امتیاز مشاهده

observedness level

سطح مشاهده

observedness improved

مشاهده بهبود یافت

observedness achieved

مشاهده حاصل شد

جملات نمونه

the observedness of the phenomenon surprised researchers.

بهبود مشاهده‌پذیری متریک پس از اضافه کردن گزارش‌نویسی و داشبوردهای بهتر حاصل شد.

the observedness of his behavior increased after the incident.

ما با ابزارسازی رویدادهای کلیدی کاربر، مشاهده‌پذیری جریان پرداخت را افزایش دادیم.

scientists noted the observedness of the pattern across multiple trials.

مشاهده‌پذیری پایین در محیط تولید تشخیص حادثه را دشوارتر کرد.

the observedness factor played a crucial role in the study.

تیم در طول تلاش برای قابلیت اطمینان، مشاهده‌پذیری را برای سرویس‌های حیاتی اولویت‌بندی کرد.

there was growing observedness of climate changes in the region.

ما مشاهده‌پذیری را با استفاده از پوشش ردی‌ها، گزارش‌ها و هشدارهای قابل اقدام اندازه‌گیری کردیم.

the observedness of traffic patterns helped city planners.

شکاف‌های مشاهده‌پذیری بلافاصله زمانی که ترافیک افزایش یافت و هشدارها بی‌صدا ماندند، ظاهر شدند.

researchers discussed the observedness of the data anomalies.

بهبود مشاهده‌پذیری زمان بازیابی متوسط ما را در سه ماهه گذشته کاهش داد.

the observedness level was higher than expected in the experiment.

بازرسی مسائل مربوط به مشاهده‌پذیری را در خطوط داده و کارهای زمان‌بندی شده برجسته کرد.

teachers noticed increased observedness of student engagement.

ما قبل از مهاجرت، یک خط مبنای مشاهده‌پذیری تعیین کردیم تا از کورخند جلوگیری کنیم.

the observedness of these trends indicates a shift in market behavior.

مشاهده‌پذیری بالا به ما کمک کرد تا گلوگاه را در عرض چند دقیقه شناسایی کنیم.

the observedness of her reactions suggested hidden emotions.

مشاهده‌پذیری به نام‌گذاری، نمونه‌برداری و انتشار زمینه قابل اعتماد سازگار بستگی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید