obverse

[ایالات متحده]/ˈɒbvɜːs/
[بریتانیا]/ˈɑːbvɜːrs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. طرف مقابل; طرف اصلی
adj. رو به جلو; معکوس; طرف Corresponding
Word Forms
جمعobverses

جملات نمونه

the obverse of this issue.

وجه این موضوع

the obverse of a coin

سطح روی سکه

the obverse side of things

وجه موضوع

the obverse side of a statue.

وجه یک مجسمه

true solitude is the obverse of true society.

تنهایی واقعی، وجه یا مقابل جامعه واقعی است.

We should see the reverse as well as the obverse of things.

ما باید برعکس و وجه موضوع را ببینیم.

The obverse of “Every act is predictable” is “No act is unpredictable.”

برعکس "هر عمل قابل پیش بینی است" این است "هیچ عملی غیرقابل پیش بینی نیست."

We must see the reverse as well as the obverse side of things.

ما باید برعکس و وجه موضوع را ببینیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید