oeuf

[ایالات متحده]/ɜːf/
[بریتانیا]/ɜːf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تخم; پوست تخم; یک تخم
شکل‌های واژه
جمعoeufs

عبارات و ترکیب‌ها

un oeuf

یک تخم

casser un oeuf

شکستن یک تخم

جملات نمونه

she cracked two eggs into the bowl for breakfast.

او دو تا تخم مرغ را در ظرف برای صبحانه شکست.

beat the eggs with some milk before cooking.

قبل از پختن، تخم مرغ‌ها را با یک کم شیر می‌کش.

separate the egg whites from the yolks.

پروتئین‌های تخم مرغ را از زردچه‌ها جدا کن.

i prefer my eggs fried sunny-side up.

من تخم مرغ‌هایم را با سمت خورشیدی می‌پزم.

a hard-boiled egg makes a great snack.

یک تخم مرغ پخته شده سخت یک میان‌وعده عالی است.

the restaurant serves eggs benedict with poached eggs.

رستوران تخم مرغ‌های بنیدیکت را با تخم مرغ‌های پخته شده می‌فروشند.

scrambled eggs are quick and easy to prepare.

تخم مرغ‌های مخلوط شده سریع و آسان برای آماده سازی هستند.

the egg carton was damaged during delivery.

کarton تخم مرغ‌ها در حین تحویل آسیب دید.

crushed egg shells can be used as garden fertilizer.

قشرهای تخم مرغ شکسته شده می‌توانند به عنوان کود گیاهان استفاده شوند.

always check eggs for freshness before using them.

قبل از استفاده، همیشه تخم مرغ‌ها را برای تازگی بررسی کن.

the goose egg on her forehead swelled quickly.

تخم مرغ گوزن روی چشمانش به سرعت بزرگ شد.

easter traditions often include decorating egg shells.

سنت‌های پاکدست معمولاً شامل رنگ‌آمیزی قشرهای تخم مرغ می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید