operatively

[ایالات متحده]/[ˈɒpərəti.vli]/
[بریتانیا]/[ˈɑːp.ə.rə.ti.v.li]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به نحوی که مربوط به یا شامل عملکرد چیزی باشد؛ به گونه‌ای که کاربردی یا مؤثر باشد؛ مربوط به یا شامل عملکرد یک سیستم یا فرآیند.

عبارات و ترکیب‌ها

operatively linked

به صورت عملی به هم متصل

operating operatively

عمل کردن به صورت عملی

operating operatively now

عمل کردن به صورت عملی الان

operatively functioning

به صورت عملی کار کردن

operating operatively well

عمل کردن به صورت عملی خوب

operating operatively fast

عمل کردن به صورت عملی سریع

operating operatively here

عمل کردن به صورت عملی اینجا

operating operatively always

عمل کردن به صورت عملی همیشه

operating operatively still

عمل کردن به صورت عملی هنوز

operating operatively soon

عمل کردن به صورت عملی به زودی

جملات نمونه

the software operates operatively with the hardware to ensure seamless performance.

نرم‌افزار به طور مؤثر با سخت‌افزار کار می‌کند تا عملکردی یکپارچه را تضمین کند.

the team worked operatively to resolve the critical system error.

تیم به طور مؤثر برای رفع خطای حیاتی سیستم کار کرد.

the two departments must operatively share data for accurate reporting.

دو بخش باید به طور مؤثر داده‌ها را برای گزارش‌دهی دقیق به اشتراک بگذارند.

the new system is designed to operatively integrate with existing infrastructure.

سیستم جدید به گونه‌ای طراحی شده است که به طور مؤثر با زیرساخت موجود یکپارچه شود.

the marketing and sales teams need to operatively align their strategies.

تیم‌های بازاریابی و فروش باید استراتژی‌های خود را به طور مؤثر همسو کنند.

the security protocols operatively prevent unauthorized access to the network.

پروتکل‌های امنیتی به طور مؤثر از دسترسی غیرمجاز به شبکه جلوگیری می‌کنند.

the manufacturing process operatively combines raw materials and advanced technology.

فرآیند تولید به طور مؤثر مواد خام و فناوری پیشرفته را ترکیب می‌کند.

the logistics department operatively manages the supply chain.

بخش لجستیک به طور مؤثر زنجیره تأمین را مدیریت می‌کند.

the research team operatively collaborated on the scientific study.

تیم تحقیقاتی به طور مؤثر بر روی مطالعه علمی همکاری کرد.

the legal and finance teams operatively reviewed the contract terms.

تیم‌های حقوقی و مالی به طور مؤثر شرایط قرارداد را بررسی کردند.

the emergency response teams operatively coordinated their efforts during the disaster.

تیم‌های پاسخ به شرایط اضطراری به طور مؤثر تلاش‌های خود را در طول فاجعه هماهنگ کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید