oppugn an argument
به چالش کشیدن یک استدلال
oppugn the decision
تصمیم را به چالش کشیدن
oppugn his claims
ادعای او را به چالش کشیدن
oppugn the theory
نظریه را به چالش کشیدن
oppugn their motives
انگیزه های آنها را به چالش کشیدن
oppugn the evidence
شواهد را به چالش کشیدن
oppugn the findings
نتایج را به چالش کشیدن
oppugn his authority
قدرت او را به چالش کشیدن
oppugn the policy
سیاست را به چالش کشیدن
oppugn the proposal
پیشنهاد را به چالش کشیدن
many people oppugn the idea of changing the law.
بسیاری از مردم با این ایده تغییر قانون مخالفت میکنند.
scholars often oppugn traditional theories.
محققان اغلب نظریههای سنتی را به چالش میکشند.
it's important to oppugn misinformation in the media.
مهم است که اطلاعات نادرست را در رسانه ها به چالش بکشیم.
activists oppugn the government's decision on climate change.
فعالها تصمیم دولت در مورد تغییرات آب و هوایی را به چالش میکشند.
he tends to oppugn any suggestion that challenges his beliefs.
او معمولاً هر پیشنهادی که اعتقادات او را به چالش بکشد، به چالش میکشد.
critics oppugn the effectiveness of the new policy.
منتقدان اثربخشی سیاست جدید را زیر سوال میبرند.
some historians oppugn the accuracy of the official narrative.
برخی از مورخان صحت روایت رسمی را زیر سوال میبرند.
students are encouraged to oppugn outdated educational practices.
از دانش آموزان خواسته می شود که روش های آموزشی قدیمی را به چالش بکشند.
to improve the system, we must oppugn its flaws.
برای بهبود سیستم، باید نقاط ضعف آن را به چالش بکشیم.
philosophers often oppugn established norms.
فیلسوفان اغلب هنجارهای تثبیت شده را به چالش میکشند.
oppugn an argument
به چالش کشیدن یک استدلال
oppugn the decision
تصمیم را به چالش کشیدن
oppugn his claims
ادعای او را به چالش کشیدن
oppugn the theory
نظریه را به چالش کشیدن
oppugn their motives
انگیزه های آنها را به چالش کشیدن
oppugn the evidence
شواهد را به چالش کشیدن
oppugn the findings
نتایج را به چالش کشیدن
oppugn his authority
قدرت او را به چالش کشیدن
oppugn the policy
سیاست را به چالش کشیدن
oppugn the proposal
پیشنهاد را به چالش کشیدن
many people oppugn the idea of changing the law.
بسیاری از مردم با این ایده تغییر قانون مخالفت میکنند.
scholars often oppugn traditional theories.
محققان اغلب نظریههای سنتی را به چالش میکشند.
it's important to oppugn misinformation in the media.
مهم است که اطلاعات نادرست را در رسانه ها به چالش بکشیم.
activists oppugn the government's decision on climate change.
فعالها تصمیم دولت در مورد تغییرات آب و هوایی را به چالش میکشند.
he tends to oppugn any suggestion that challenges his beliefs.
او معمولاً هر پیشنهادی که اعتقادات او را به چالش بکشد، به چالش میکشد.
critics oppugn the effectiveness of the new policy.
منتقدان اثربخشی سیاست جدید را زیر سوال میبرند.
some historians oppugn the accuracy of the official narrative.
برخی از مورخان صحت روایت رسمی را زیر سوال میبرند.
students are encouraged to oppugn outdated educational practices.
از دانش آموزان خواسته می شود که روش های آموزشی قدیمی را به چالش بکشند.
to improve the system, we must oppugn its flaws.
برای بهبود سیستم، باید نقاط ضعف آن را به چالش بکشیم.
philosophers often oppugn established norms.
فیلسوفان اغلب هنجارهای تثبیت شده را به چالش میکشند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید