orchestration

[ایالات متحده]/ˌɔːkɪˈstreɪʃn/
[بریتانیا]/ˌɔkɛs'treʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تنظیم موسیقی ارکسترال؛ ترکیب هماهنگ.

جملات نمونه

These emotive textures also embrace a distinct British Isles influence that becomes danceable at times, and some classical orchestration that adds regality to the disc.

این بافت‌های احساسی همچنین یک تأثیر متمایز جزایر بریتانیایی را در بر می‌گیرند که گاهی اوقات قابل رقص است و برخی از تنظیمات ارکسترال که به دیسک شکوه می‌بخشد.

skillful orchestration of resources

سازماندهی ماهرانه منابع

orchestration of a complex project

سازماندهی یک پروژه پیچیده

orchestration of colors in the painting

سازماندهی رنگ‌ها در نقاشی

effective orchestration of team members

سازماندهی موثر اعضای تیم

orchestration of a marketing campaign

سازماندهی یک کمپین بازاریابی

orchestration of multiple tasks

سازماندهی چندین کار

orchestration of software components

سازماندهی اجزای نرم افزاری

the orchestration of a grand celebration

سازماندهی یک جشن بزرگ

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید