overexposed film
فیلم نورافشان
getting overexposed
در حال نورافشان شدن
overexposed celebrity
سلبریتی نورافشان
too overexposed
خیلی نورافشان
was overexposed
نورافشان بود
severely overexposed
به شدت نورافشان
overexposed image
تصویر نورافشان
feel overexposed
احساس نورافشانی کردن
become overexposed
نورافشان شود
highly overexposed
بسیار نورافشان
the photo was slightly overexposed, washing out the colors.
عکس کمی نوردهی بیش از حد داشت که باعث محو شدن رنگها شده بود.
after years in the spotlight, the celebrity felt overexposed.
پس از سالها حضور در مرکز توجه، سلبریتی احساس میکرد مورد توجه بیش از حد قرار گرفته است.
the camera settings were overexposed, resulting in a bright image.
تنظیمات دوربین نوردهی بیش از حد داشت که منجر به ایجاد یک تصویر روشن شد.
the news story was overexposed, appearing on every channel.
خبر در همه کانالها پخش شد و بیش از حد مورد توجه قرار گرفت.
the lighting in the studio was overexposed, making filming difficult.
نورپردازی در استودیو نوردهی بیش از حد داشت که فیلمبرداری را دشوار میکرد.
he's become overexposed in the media after the scandal.
پس از رسوایی، او در رسانهها بیش از حد مورد توجه قرار گرفته است.
the landscape looked overexposed under the midday sun.
منظره در زیر نور آفتاب ظهر بیش از حد روشن به نظر میرسید.
the band's new single felt a little overexposed compared to their previous work.
قطعه جدید گروه کمی بیش از حد مورد توجه قرار گرفت در مقایسه با آثار قبلی آنها.
the politician's face was overexposed on the television screen.
چهره سیاستمدار بیش از حد در صفحه تلویزیون مورد توجه قرار گرفت.
the sensor was overexposed to the bright sunlight.
حسگر در معرض نور خورشید شدید نوردهی بیش از حد داشت.
the artist worried about becoming overexposed in the art world.
هنرمند نگران این بود که در دنیای هنر بیش از حد مورد توجه قرار بگیرد.
overexposed film
فیلم نورافشان
getting overexposed
در حال نورافشان شدن
overexposed celebrity
سلبریتی نورافشان
too overexposed
خیلی نورافشان
was overexposed
نورافشان بود
severely overexposed
به شدت نورافشان
overexposed image
تصویر نورافشان
feel overexposed
احساس نورافشانی کردن
become overexposed
نورافشان شود
highly overexposed
بسیار نورافشان
the photo was slightly overexposed, washing out the colors.
عکس کمی نوردهی بیش از حد داشت که باعث محو شدن رنگها شده بود.
after years in the spotlight, the celebrity felt overexposed.
پس از سالها حضور در مرکز توجه، سلبریتی احساس میکرد مورد توجه بیش از حد قرار گرفته است.
the camera settings were overexposed, resulting in a bright image.
تنظیمات دوربین نوردهی بیش از حد داشت که منجر به ایجاد یک تصویر روشن شد.
the news story was overexposed, appearing on every channel.
خبر در همه کانالها پخش شد و بیش از حد مورد توجه قرار گرفت.
the lighting in the studio was overexposed, making filming difficult.
نورپردازی در استودیو نوردهی بیش از حد داشت که فیلمبرداری را دشوار میکرد.
he's become overexposed in the media after the scandal.
پس از رسوایی، او در رسانهها بیش از حد مورد توجه قرار گرفته است.
the landscape looked overexposed under the midday sun.
منظره در زیر نور آفتاب ظهر بیش از حد روشن به نظر میرسید.
the band's new single felt a little overexposed compared to their previous work.
قطعه جدید گروه کمی بیش از حد مورد توجه قرار گرفت در مقایسه با آثار قبلی آنها.
the politician's face was overexposed on the television screen.
چهره سیاستمدار بیش از حد در صفحه تلویزیون مورد توجه قرار گرفت.
the sensor was overexposed to the bright sunlight.
حسگر در معرض نور خورشید شدید نوردهی بیش از حد داشت.
the artist worried about becoming overexposed in the art world.
هنرمند نگران این بود که در دنیای هنر بیش از حد مورد توجه قرار بگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید