overschedule ourselves
متخصصین بیش از حد برنامه ریزی شده
overschedule the day
سبک زندگی بیش از حد برنامه ریزی شده
be overscheduled
هفته بیش از حد برنامه ریزی شده
overscheduled parents
روز بیش از حد برنامه ریزی شده
overscheduled kids
برنامه بیش از حد برنامه ریزی شده
overschedule myself
تقویم بیش از حد برنامه ریزی شده
always overschedule
به طور مزمن بیش از حد برنامه ریزی شده
i tend to overschedule myself during busy seasons and end up exhausted.
من معمولاً در فصول پرمشغله خودم را بیش از حد برنامه ریزی می کنم و در نهایت خسته می شوم.
many working parents overschedule their children's calendars with too many activities.
بسیاری از والدین شاغل، برنامه های کودکان خود را با فعالیت های بیش از حد پر می کنند.
my friend constantly overschedules and never has free time for relaxation.
دوست من دائماً برنامه ریزی می کند و هیچ وقت وقت آزاد برای استراحت ندارد.
the company tends to overschedule meetings, leaving little time for actual work.
شرکت معمولاً جلسات را بیش از حد برنامه ریزی می کند و زمان کمی برای انجام کار واقعی باقی می گذارد.
students often overschedule their weeks with classes, jobs, and extracurricular activities.
دانشجویان اغلب هفته های خود را با کلاس ها، کارها و فعالیت های فوق برنامه پر می کنند.
she severely overscheduled her trip and couldn't enjoy any of the attractions.
او سفر خود را به شدت برنامه ریزی کرد و نتوانست از هیچ یک از جاذبه ها لذت ببرد.
the manager asked us not to overschedule the project timeline unnecessarily.
مدیر از ما خواست که برنامه زمانی پروژه را به طور غیرضروری پر نکنیم.
i always overschedule my monday mornings and arrive at work stressed.
من همیشه صبح های دوشنبه خود را بیش از حد برنامه ریزی می کنم و با استرس به محل کار می رسم.
the conference organizers overscheduled the agenda, causing sessions to run late.
سازمان دهندگان کنفرانس برنامه را بیش از حد برنامه ریزی کردند و باعث تأخیر در برگزاری جلسات شدند.
he has an overscheduled lifestyle that leaves no room for spontaneity.
او یک سبک زندگی بیش از حد برنامه ریزی شده دارد که جایی برای خودجوشی باقی نمی گذارد.
teachers sometimes overschedule their syllabuses and rush through material.
معلم ها گاهی اوقات برنامه درسی خود را بیش از حد برنامه ریزی می کنند و مطالب را به سرعت پشت سر می گذارند.
the athlete overscheduled her training and suffered from burnout.
ورزشکار برنامه تمرینی خود را بیش از حد برنامه ریزی کرد و دچار فرسودگی شد.
professionals frequently overschedule themselves and struggle with work-life balance.
متخصصان اغلب خود را بیش از حد برنامه ریزی می کنند و در ایجاد تعادل بین کار و زندگی مشکل دارند.
consultants tend to overschedule their days with back-to-back meetings.
مشاوران معمولاً روزهای خود را با جلسات پشت سر هم برنامه ریزی می کنند.
parents often overschedule their kids with numerous after-school activities.
والدین اغلب برنامه های کودکان خود را با فعالیت های فوق برنامه متعدد پر می کنند.
overschedule ourselves
متخصصین بیش از حد برنامه ریزی شده
overschedule the day
سبک زندگی بیش از حد برنامه ریزی شده
be overscheduled
هفته بیش از حد برنامه ریزی شده
overscheduled parents
روز بیش از حد برنامه ریزی شده
overscheduled kids
برنامه بیش از حد برنامه ریزی شده
overschedule myself
تقویم بیش از حد برنامه ریزی شده
always overschedule
به طور مزمن بیش از حد برنامه ریزی شده
i tend to overschedule myself during busy seasons and end up exhausted.
من معمولاً در فصول پرمشغله خودم را بیش از حد برنامه ریزی می کنم و در نهایت خسته می شوم.
many working parents overschedule their children's calendars with too many activities.
بسیاری از والدین شاغل، برنامه های کودکان خود را با فعالیت های بیش از حد پر می کنند.
my friend constantly overschedules and never has free time for relaxation.
دوست من دائماً برنامه ریزی می کند و هیچ وقت وقت آزاد برای استراحت ندارد.
the company tends to overschedule meetings, leaving little time for actual work.
شرکت معمولاً جلسات را بیش از حد برنامه ریزی می کند و زمان کمی برای انجام کار واقعی باقی می گذارد.
students often overschedule their weeks with classes, jobs, and extracurricular activities.
دانشجویان اغلب هفته های خود را با کلاس ها، کارها و فعالیت های فوق برنامه پر می کنند.
she severely overscheduled her trip and couldn't enjoy any of the attractions.
او سفر خود را به شدت برنامه ریزی کرد و نتوانست از هیچ یک از جاذبه ها لذت ببرد.
the manager asked us not to overschedule the project timeline unnecessarily.
مدیر از ما خواست که برنامه زمانی پروژه را به طور غیرضروری پر نکنیم.
i always overschedule my monday mornings and arrive at work stressed.
من همیشه صبح های دوشنبه خود را بیش از حد برنامه ریزی می کنم و با استرس به محل کار می رسم.
the conference organizers overscheduled the agenda, causing sessions to run late.
سازمان دهندگان کنفرانس برنامه را بیش از حد برنامه ریزی کردند و باعث تأخیر در برگزاری جلسات شدند.
he has an overscheduled lifestyle that leaves no room for spontaneity.
او یک سبک زندگی بیش از حد برنامه ریزی شده دارد که جایی برای خودجوشی باقی نمی گذارد.
teachers sometimes overschedule their syllabuses and rush through material.
معلم ها گاهی اوقات برنامه درسی خود را بیش از حد برنامه ریزی می کنند و مطالب را به سرعت پشت سر می گذارند.
the athlete overscheduled her training and suffered from burnout.
ورزشکار برنامه تمرینی خود را بیش از حد برنامه ریزی کرد و دچار فرسودگی شد.
professionals frequently overschedule themselves and struggle with work-life balance.
متخصصان اغلب خود را بیش از حد برنامه ریزی می کنند و در ایجاد تعادل بین کار و زندگی مشکل دارند.
consultants tend to overschedule their days with back-to-back meetings.
مشاوران معمولاً روزهای خود را با جلسات پشت سر هم برنامه ریزی می کنند.
parents often overschedule their kids with numerous after-school activities.
والدین اغلب برنامه های کودکان خود را با فعالیت های فوق برنامه متعدد پر می کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید