overthinking

[ایالات متحده]/əʊvəˈθɪŋkɪŋ/
[بریتانیا]/oʊvərˈθɪŋkɪŋ/

ترجمه

un. فعل فکر کردن درباره چیزی بیش از حد یا برای مدت زمان طولانی.

جملات نمونه

he often falls into overthinking about his past mistakes.

او اغلب دچار تفکر بیش از حد در مورد اشتباهات گذشته خود می‌شود.

don't let overthinking consume your time and energy.

نگذارید تفکر بیش از حد وقت و انرژی شما را مصرف کند.

sometimes, it's better to just go with the flow instead of overthinking every detail.

گاهی اوقات، بهتر است به سادگی با جریان پیش بروید و به جای تفکر بیش از حد در مورد هر جزئیات.

her anxiety stems from her tendency to overthink situations.

اضطراب او از تمایل او به تفکر بیش از حد در موقعیت‌ها ناشی می‌شود.

overthinking can lead to unnecessary stress and worry.

تفکر بیش از حد می‌تواند منجر به استرس و نگرانی غیرضروری شود.

i'm trying to learn to stop overthinking and just live in the moment.

من سعی می‌کنم یاد بگیرم که تفکر بیش از حد را متوقف کنم و فقط در لحظه زندگی کنم.

he was caught in a cycle of overthinking, unable to make a decision.

او در چرخه‌ای از تفکر بیش از حد گرفتار شده بود و نمی‌توانست تصمیمی بگیرد.

overthinking can cloud your judgment and prevent you from seeing things clearly.

تفکر بیش از حد می‌تواند قضاوت شما را مختل کند و از دیدن واضح چیزها جلوگیری کند.

it's important to find a balance between thinking things through and overthinking them.

مهم است که تعادلی بین فکر کردن در مورد مسائل و تفکر بیش از حد در مورد آنها پیدا کنید.

she realized that overthinking was holding her back from pursuing her dreams.

او متوجه شد که تفکر بیش از حد مانع از رسیدن او به اهدافش می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید