| جمع | pafs |
paf sound
صدای پاف
paf effect
اثر پاف
paf moment
لحظه پاف
paf impact
اثر ضربه
paf style
سبک پاف
paf noise
نویز پاف
paf action
عمل پاف
paf game
بازی پاف
paf scene
صحنه پاف
paf soundwave
موج صوتی پاف
he made a loud paf sound when he dropped the book.
او هنگام انداختن کتاب صدایی بلند "پاف" داد.
the tire went paf as it hit the sharp object.
وقتی که لاستیک به جسم تیز برخورد کرد، "پاف" شد.
she heard a paf from the kitchen and rushed to see what happened.
او صدای "پاف" را از آشپزخانه شنید و برای دیدن اینکه چه اتفاقی افتاده عجله کرد.
the fireworks went off with a loud paf, lighting up the sky.
آتشبازیها با صدای بلند "پاف" منفجر شدند و آسمان را روشن کردند.
he felt a paf in his chest after the unexpected news.
پس از اخبار غیرمنتظره، او ضربهای در سینهاش احساس کرد.
with a paf, the balloon burst and surprised everyone.
با صدای "پاف"، بادکنک ترکید و همه را غافلگیر کرد.
as the car skidded, it made a loud paf on the pavement.
همانطور که ماشین سر خورد، صدای بلند "پاف" روی پیادهرو ایجاد کرد.
he loves to make a paf sound with his mouth during games.
او عاشق این است که در حین بازیها با دهانش صدای "پاف" ایجاد کند.
the sudden paf startled the children playing outside.
صدای ناگهانی "پاف" کودکان در حال بازی در خارج از منزل را ترساند.
she mimicked the paf sound perfectly, making everyone laugh.
او صدای "پاف" را به طور کامل تقلید کرد و همه را به خنده انداخت.
paf sound
صدای پاف
paf effect
اثر پاف
paf moment
لحظه پاف
paf impact
اثر ضربه
paf style
سبک پاف
paf noise
نویز پاف
paf action
عمل پاف
paf game
بازی پاف
paf scene
صحنه پاف
paf soundwave
موج صوتی پاف
he made a loud paf sound when he dropped the book.
او هنگام انداختن کتاب صدایی بلند "پاف" داد.
the tire went paf as it hit the sharp object.
وقتی که لاستیک به جسم تیز برخورد کرد، "پاف" شد.
she heard a paf from the kitchen and rushed to see what happened.
او صدای "پاف" را از آشپزخانه شنید و برای دیدن اینکه چه اتفاقی افتاده عجله کرد.
the fireworks went off with a loud paf, lighting up the sky.
آتشبازیها با صدای بلند "پاف" منفجر شدند و آسمان را روشن کردند.
he felt a paf in his chest after the unexpected news.
پس از اخبار غیرمنتظره، او ضربهای در سینهاش احساس کرد.
with a paf, the balloon burst and surprised everyone.
با صدای "پاف"، بادکنک ترکید و همه را غافلگیر کرد.
as the car skidded, it made a loud paf on the pavement.
همانطور که ماشین سر خورد، صدای بلند "پاف" روی پیادهرو ایجاد کرد.
he loves to make a paf sound with his mouth during games.
او عاشق این است که در حین بازیها با دهانش صدای "پاف" ایجاد کند.
the sudden paf startled the children playing outside.
صدای ناگهانی "پاف" کودکان در حال بازی در خارج از منزل را ترساند.
she mimicked the paf sound perfectly, making everyone laugh.
او صدای "پاف" را به طور کامل تقلید کرد و همه را به خنده انداخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید