palpitated

[ایالات متحده]/ˈpæl.pɪ.teɪ.tɪd/
[بریتانیا]/ˈpæl.pɪ.teɪ.tɪd/

ترجمه

v. (قلب) به سرعت یا به طور نامنظم تپیدن؛ تپیدن یا نبض زدن؛ سریع زدن؛ لرزیدن

عبارات و ترکیب‌ها

heart palpitated

ضربان قلب

palpitated with fear

با ترس لرزید

palpitated rapidly

به سرعت لرزید

palpitated in excitement

با هیجان لرزید

palpitated with joy

با خوشی لرزید

palpitated during exercise

در حین ورزش لرزید

palpitated from anxiety

از اضطراب لرزید

palpitated under stress

تحت فشار لرزید

palpitated while resting

در حالی که استراحت می کرد لرزید

palpitated unexpectedly

به طور غیرمنتظره لرزید

جملات نمونه

my heart palpitated with excitement when i saw her.

قلبم با هیجان تپش زد وقتی او را دیدم.

he felt his heart palpitated during the intense workout.

او در طول تمرین شدید احساس کرد که قلبش تپش دارد.

she palpitated with fear as the thunder roared.

او با ترس تپش زد زیرا رعد و برق برخاست.

his heart palpitated when he heard the unexpected news.

وقتی خبر غیرمنتظره را شنید، قلبش تپش زد.

the suspenseful movie made my heart palpitated.

فیلم پرتعلیق باعث شد قلبم تپش بزند.

she could feel her heart palpitated in the quiet room.

او می‌توانست احساس کند که قلبش در اتاق آرام تپش می‌زند.

his heart palpitated as he approached the stage.

همانطور که به سمت صحنه می‌رفت، قلبش تپش زد.

after the scary story, i noticed my heart palpitated.

بعد از داستان ترسناک، متوجه شدم که قلبم تپش می‌زند.

she was so nervous that her heart palpitated uncontrollably.

او آنقدر عصبی بود که قلبش به طور غیرقابل کنترلی تپش می‌زد.

the thrill of the roller coaster made my heart palpitated.

هیجان سواری سرگرم‌کننده باعث شد قلبم تپش بزند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید