parado

[ایالات متحده]/[ˈpæradoʊ]/
[بریتانیا]/[ˈpæradoʊ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پارادوکس؛ یک جمله یا وضعیت ظاهراً بی‌منطق یا متناقض که با این حال یک سوگوند درونی دارد. یک فرد یا چیزی که تناقض یا پارادوکس را ارائه می‌دهد.
adj. حاوی یا نمایش‌دهنده‌ی یک پارادوکس.
Word Forms
جمعparados

عبارات و ترکیب‌ها

paradox lost

پارادoks گم شده

paradoxical nature

طبیعت پارادoksی

paradoxically speaking

به عبارتی پارادoksی

paradox explained

پارادoks توضیح داده شده

paradox found

پارادoks یافت شده

paradoxical situation

وضعیت پارادoksی

paradoxical truth

حقیقت پارادoksی

paradoxical view

نگرش پارادoksی

paradoxical stance

وضعیت پارادoksی

paradoxical effect

اثر پارادoksی

جملات نمونه

the company faced a paradox: high profits but declining customer satisfaction.

شرکت با یک پارادوکس مواجه شد: سود بالا اما رضایت مشتری کاهش یافته است.

it's a paradox of modern life – we're more connected than ever, yet feel increasingly isolated.

این یک پارادوکس زندگی مدرن است - ما بیشتر از هر زمانی به هم متصل هستیم، اما احساس عزلت بیشتری می کنیم.

the paradox of choice can lead to anxiety and indecision.

پارادوکس انتخاب می تواند به نگرانی و عدم تصمیم گیری منجر شود.

he pointed out the paradox in their argument: it contradicted their earlier statements.

او پارادوکس در استدلال آنها را نشان داد: آن با بیانیه های قبلی آنها تناقض داشت.

the paradox of thrift suggests that saving money can actually harm the economy.

پارادوکس صرفه جویی نشان می دهد که ذخیره پول در واقع می تواند اقتصاد را آسیب بزند.

she highlighted the paradox of social media: it connects people but can also foster negativity.

او پارادوکس رسانه های اجتماعی را تاکید کرد: این افراد را متصل می کند اما می تواند منفعت منفی را تقویت کند.

the paradox of tolerance: unlimited tolerance must lead to the suppression of those who are intolerant.

پارادوکس تحمل: تحمل نامحدود باید منجر به سرکوب کسانی شود که غیر تحمل هستند.

the paradox of experience is that the more you have, the more you want.

پارادوکس تجربه این است که هر چه بیشتر دارید، بیشتر می خواهید.

it was a cruel paradox: freedom to choose, but no good options available.

این یک پارادوکس خشن بود: آزادی انتخاب، اما گزینه های خوبی در دسترس نبود.

the paradox of progress is that it often creates new problems alongside its solutions.

پارادوکس پیشرفت این است که اغلب با راه حل های خود مشکلات جدیدی ایجاد می کند.

he tried to resolve the paradox by examining the underlying assumptions.

او سعی کرد پارادوکس را با بررسی فرضیات اساسی حل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید