paralyses

[ایالات متحده]/[ˈpærəlaɪsɪz]/
[بریتانیا]/[ˈpærəlaɪsɪz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (paralyse) فلج کردن، از کار انداختن؛ از پیشرفت دادن یا پیشرفت کردن جلوگیری کردن
n. (paralysis) ناتوانی در حرکت یا احساس، معمولاً به دلیل آسیب عصبی
v. (paralysed, paralysing) باعث فلج یا از کار انداختن شدن کسی یا چیزی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

paralyses the mind

فلج کردن ذهن

paralysed him

او را فلج کرد

paralyses movement

فلج کردن حرکت

paralysed state

وضعیت فلج

paralyses progress

فلج کردن پیشرفت

paralyses the system

سیستم را فلج می‌کند

paralysed limbs

اندام‌های فلج

جملات نمونه

the fear of failure can paralyse a person's ambition.

ترس از شکست می‌تواند جاه‌طلبی یک فرد را فلج کند.

the sudden news paralyzed her with shock.

خبر ناگهانی او را با شوک فلج کرد.

a stroke can paralyze parts of the body.

سکته مغزی می‌تواند بخش‌هایی از بدن را فلج کند.

the heavy rain paralyzed traffic in the city.

باران شدید ترافیک را در شهر فلج کرد.

the economic crisis paralyzed many businesses.

بحران اقتصادی بسیاری از مشاغل را فلج کرد.

he felt paralyzed by indecision.

او احساس می‌کرد که در اثر دودلی فلج شده است.

the virus paralyzed the computer system.

ویروس سیستم کامپیوتری را فلج کرد.

the constant criticism paralyzed her creativity.

انتقادات مداوم خلاقیت او را فلج کرد.

the team's performance was paralyzed by errors.

عملکرد تیم به دلیل اشتباهات فلج شد.

the political deadlock paralyzed the government.

بن‌بست سیاسی دولت را فلج کرد.

the injury temporarily paralyzed his leg.

آسیب‌دیدگی به طور موقت پای او را فلج کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید