parted ways
جدایی یافت
parted company
جدایی کرد
parted hair
موهای جدا شده
parted curtains
پردههای جدا شده
parted lips
لبهای جدا شده
They parted in amity.
آنها با صلح و دوستی جدا شدند.
the reunion of parted friends
بازگشت دوستان جدا شده
They parted the best of friends.
آنها بهترین دوستان بودند و جدا شدند.
The curtain parted in the middle.
پرده در وسط باز شد.
parted with her husband.
با همسرش جدا شد.
The policeman parted the crowd.
پلیس جمعیت را از هم جدا کرد.
The strain parted the rope.
بار زیاد باعث پاره شدن طناب شد.
The couple parted amicably.
زوجین به طور دوستانه از هم جدا شدند.
The rope parted from the tree.
طناب از درخت جدا شد.
They parted without acrimony.
آنها بدون کینه از هم جدا شدند.
as they parted, he clapped Owen on the back.
همین که از هم جدا شدند، او به اوون دست زد.
his lips parted in a smile.
لبهایش در لبخندی باز شدند.
the chairman has parted company with the club.
رئیس با باشگاه قطع رابطه کرده است.
The crowd parted to let him pass.
جمعیت برای اینکه اجازه دهد از کنارش عبور کند، از هم گسیخت.
Carpophore parted to base, rather thick.
کربوفور به پایه متصل شد، نسبتاً ضخیم.
The crowd parted to let the soldiers through.
جمعیت برای اینکه اجازه دهد سربازان عبور کنند، از هم گسیخت.
I parted from Tom after lunch.
بعد از ناهار از تام جدا شدم.
The war parted many men from their families.
جنگ باعث جدایی بسیاری از مردان از خانوادههایشان شد.
The children were parted from their father.
کودکان از پدرشان جدا شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید