pegged rate
نرخ ثابت
pegged currency
ارز ثابت
pegged price
قیمت ثابت
pegged to
ثابت به
pegged limit
سقف ثابت
pegged system
سیستم ثابت
pegged investment
سرمایهگذاری ثابت
pegged value
ارزش ثابت
pegged output
خروجی ثابت
pegged exchange
ارز مبادلهای ثابت
the currency is pegged to the dollar.
ارز به دلار گره خورده است.
her hopes were pegged on getting the job.
امیدهای او به گرفتن شغل گره خورده بود.
the team pegged their success on teamwork.
تیم موفقیت خود را به کار گروهی گره زد.
he pegged the blame on his colleagues.
او مقصر را به همکاران خود نسبت داد.
they pegged the prices to inflation rates.
آنها قیمتها را به نرخ تورم گره زدند.
she has her future pegged on this investment.
آینده او به این سرمایهگذاری گره خورده است.
the project was pegged to a tight deadline.
این پروژه به یک مهلت زمانی سختگیرانه گره خورده بود.
his reputation is pegged to his performance.
شهرت او به عملکردش گره خورده است.
they pegged their hopes on a new strategy.
امیدهای آنها به یک استراتژی جدید گره خورده بود.
the company pegged its growth targets for the year.
شرکت اهداف رشد خود را برای سال تعیین کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید