penumbral

[ایالات متحده]/pɪˈnʌm.brəl/
[بریتانیا]/pəˈnʌm.brəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مرتبط با یا شبیه به نیم سایه؛ نامشخص یا مبهم در مرز

عبارات و ترکیب‌ها

penumbral eclipse

خاله‌ گرفتگی

penumbral shadow

سایه‌ی کم‌نور

penumbral phase

فاز کم‌نور

penumbral light

نور کم‌نور

penumbral region

منطقه کم‌نور

penumbral zone

ناحیه‌ی کم‌نور

penumbral boundary

مرز کم‌نور

penumbral atmosphere

جو کم‌نور

penumbral transition

گذار کم‌نور

penumbral effect

اثر کم‌نور

جملات نمونه

the penumbral phase of the eclipse was beautiful to watch.

فاز جزئی ماه گرفتگی بسیار زیبا بود برای تماشا.

during the penumbral eclipse, the moon appears slightly shaded.

در طول ماه گرفتگی جزئی، ماه کمی سایه‌دار به نظر می‌رسد.

many people enjoy the penumbral phase for its subtlety.

بسیاری از مردم از فاز جزئی به دلیل ظرافت آن لذت می‌برند.

photographers often capture the penumbral eclipse for its unique lighting.

عکاسان اغلب ماه گرفتگی جزئی را به دلیل نورپردازی منحصر به فردش ثبت می‌کنند.

the penumbral shadow created an interesting effect on the landscape.

سایه‌ی جزئی یک اثر جالب بر روی منظره ایجاد کرد.

understanding the penumbral region is important in astronomy.

درک ناحیه‌ی جزئی در اخترشناسی مهم است.

during a penumbral lunar eclipse, the changes are subtle but noticeable.

در طول ماه گرفتگی جزئی، تغییرات ظریف اما قابل توجه هستند.

the penumbral area of the shadow can be quite large.

ناحیه‌ی جزئی سایه می‌تواند بسیار بزرگ باشد.

children are often fascinated by the penumbral shadows during an eclipse.

کودکان اغلب به سایه‌های جزئی در طول یک ماه گرفتگی علاقه مند می‌شوند.

scientists study the penumbral effects on various celestial bodies.

دانشمندان اثرات جزئی را بر روی اجرام آسمانی مختلف مطالعه می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید