permitter

[ایالات متحده]/[pəˈmɪtə]/
[بریتانیا]/[pərˈmɪtər]/

ترجمه

n. شخصی که اجازه یا اختیار می‌دهد؛ شخصی که اجازه می‌دهد.
v. اجازه دادن یا اختیار دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

permitter access

دسترسی مجاز

key permitter

کلید مجاز

permitter system

سیستم مجاز

permitter role

نقش مجاز

permitter id

شناسه مجاز

permitter status

وضعیت مجاز

permitter check

بررسی مجاز

permitter list

لیست مجاز

permitter group

گروه مجاز

permitter policy

سیاست مجاز

جملات نمونه

the building permitter approved our construction plans without any issues.

مجوزدهنده ساختمانی طرح‌های ساختمانی ما را بدون هیچ مشکلی تایید کرد.

she is a strict permitter when it comes to environmental regulations.

وقتی صحبت از مقررات زیست‌محیطی می‌شود، او یک بازرس سختگیر است.

we need to obtain a permitter's approval before starting the project.

ما باید قبل از شروع پروژه تاییدیه بازرس را دریافت کنیم.

the permitter carefully reviewed the application documents.

بازرس اسناد درخواست را با دقت بررسی کرد.

he serves as the permitter for all new business licenses in the city.

او به عنوان بازرس برای همه مجوزهای کسب و کار جدید در شهر خدمت می‌کند.

the permitter requested additional information from the applicant.

بازرس اطلاعات بیشتری از متقاضی درخواست کرد.

the permitter's decision was final and non-negotiable.

تصمیم بازرس نهایی و غیرقابل مذاکره بود.

the permitter ensured compliance with all safety standards.

بازرس از رعایت کلیه استانداردهای ایمنی اطمینان حاصل کرد.

the permitter's role is to enforce local ordinances.

وظیفه بازرس اجرای قوانین محلی است.

we consulted with the permitter regarding zoning restrictions.

ما در مورد محدودیت‌های منطقه بندی با بازرس مشورت کردیم.

the permitter granted us a temporary permit for the event.

بازرس مجوز موقت برای این رویداد را به ما اعطا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید