philander

[ایالات متحده]/fɪ'lændə/
[بریتانیا]/fə'lændɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. با زنی بدون هیچ نیت جدی عشق ورزیدن؛ با زنان برای لذت جنسی لاس زدن.
Word Forms
قسمت سوم فعلphilandered
شکل سوم شخص مفردphilanders
زمان گذشتهphilandered
صفت یا فعل حال استمراریphilandering
جمعphilanders

جملات نمونه

He spent his time philander with the girls in the village.

او وقت خود را صرف خوشگذرانی با دختران روستا می‌کرد.

they accepted that their husbands would philander with other women.

آنها پذیرفتند که شوهرانشان با زنان دیگر خوشگذرانی خواهند کرد.

He was known to philander with multiple women at the same time.

او به خاطر خوشگذرانی با چندین زن به طور همزمان معروف بود.

She found out her husband was philandering with his secretary.

او فهمید که شوهرش با دبیر زن خود خوشگذرانی می‌کند.

Philandering can lead to trust issues in a relationship.

خوشگذرانی می‌تواند منجر به مشکلات اعتماد در یک رابطه شود.

The scandal revealed his philandering ways to the public.

رسوایی روش‌های خوشگذرانی او را برای مردم آشکار کرد.

He philandered with different colleagues at work.

او با همکاران مختلف در محل کار خوشگذرانی می‌کرد.

She warned her friend about the dangers of philandering with married individuals.

او به دوستش در مورد خطرات خوشگذرانی با افراد متأهل هشدار داد.

Philandering behavior can damage one's reputation.

رفتار خوشگذرانی می‌تواند به شهرت یک فرد آسیب برساند.

The gossip about his philandering ways spread quickly through the office.

شایعات در مورد روش‌های خوشگذرانی او به سرعت در سراسر دفتر پخش شد.

She couldn't trust him anymore after discovering his philandering ways.

بعد از کشف روش‌های خوشگذرانی او دیگر نمی‌توانست به او اعتماد کند.

His philandering nature eventually led to the end of his marriage.

طبع خوشگذرانی او در نهایت منجر به پایان ازدواجش شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید