pieced

[ایالات متحده]/piːst/
[بریتانیا]/piːst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقلی از piece; برای مونتاژ یا تعمیر چیزی; برای ترکیب اطلاعات به منظور درک

عبارات و ترکیب‌ها

pieced together

سرهم شده

pieced out

بیرون آمده

pieced back

بازگشته

pieced apart

جدا شده

pieced up

جمع شده

pieced in

اضافه شده

pieced off

قطع شده

pieced through

عبور کرده

pieced out of

بیرون آمده از

pieced from

گرفته شده از

جملات نمونه

she pieced together the broken vase.

او تکه‌های شکسته گلدان را کنار هم چید.

he pieced his life back after the accident.

او زندگی‌اش را پس از حادثه دوباره کنار هم چید.

they pieced the puzzle over several hours.

آنها پازل را در طول چند ساعت کنار هم چیدند.

the artist pieced together various materials for the sculpture.

هنرمند مواد مختلف را برای مجسمه کنار هم چید.

she pieced the quilt from old fabric.

او از پارچه های قدیمی یک لحاف درست کرد.

he pieced the story from different accounts.

او داستان را از حساب های مختلف کنار هم چید.

they pieced together the evidence for the case.

آنها مدارک مربوط به پرونده را کنار هم چیدند.

the team pieced a strategy to win the game.

تیم یک استراتژی برای برنده شدن در بازی طراحی کرد.

she pieced her outfit with matching accessories.

او لباسش را با لوازم جانبی متناسب کنار هم چید.

he pieced his career together step by step.

او شغل خود را گام به گام کنار هم چید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید