pieced together
سرهم شده
pieced out
بیرون آمده
pieced back
بازگشته
pieced apart
جدا شده
pieced up
جمع شده
pieced in
اضافه شده
pieced off
قطع شده
pieced through
عبور کرده
pieced out of
بیرون آمده از
pieced from
گرفته شده از
she pieced together the broken vase.
او تکههای شکسته گلدان را کنار هم چید.
he pieced his life back after the accident.
او زندگیاش را پس از حادثه دوباره کنار هم چید.
they pieced the puzzle over several hours.
آنها پازل را در طول چند ساعت کنار هم چیدند.
the artist pieced together various materials for the sculpture.
هنرمند مواد مختلف را برای مجسمه کنار هم چید.
she pieced the quilt from old fabric.
او از پارچه های قدیمی یک لحاف درست کرد.
he pieced the story from different accounts.
او داستان را از حساب های مختلف کنار هم چید.
they pieced together the evidence for the case.
آنها مدارک مربوط به پرونده را کنار هم چیدند.
the team pieced a strategy to win the game.
تیم یک استراتژی برای برنده شدن در بازی طراحی کرد.
she pieced her outfit with matching accessories.
او لباسش را با لوازم جانبی متناسب کنار هم چید.
he pieced his career together step by step.
او شغل خود را گام به گام کنار هم چید.
pieced together
سرهم شده
pieced out
بیرون آمده
pieced back
بازگشته
pieced apart
جدا شده
pieced up
جمع شده
pieced in
اضافه شده
pieced off
قطع شده
pieced through
عبور کرده
pieced out of
بیرون آمده از
pieced from
گرفته شده از
she pieced together the broken vase.
او تکههای شکسته گلدان را کنار هم چید.
he pieced his life back after the accident.
او زندگیاش را پس از حادثه دوباره کنار هم چید.
they pieced the puzzle over several hours.
آنها پازل را در طول چند ساعت کنار هم چیدند.
the artist pieced together various materials for the sculpture.
هنرمند مواد مختلف را برای مجسمه کنار هم چید.
she pieced the quilt from old fabric.
او از پارچه های قدیمی یک لحاف درست کرد.
he pieced the story from different accounts.
او داستان را از حساب های مختلف کنار هم چید.
they pieced together the evidence for the case.
آنها مدارک مربوط به پرونده را کنار هم چیدند.
the team pieced a strategy to win the game.
تیم یک استراتژی برای برنده شدن در بازی طراحی کرد.
she pieced her outfit with matching accessories.
او لباسش را با لوازم جانبی متناسب کنار هم چید.
he pieced his career together step by step.
او شغل خود را گام به گام کنار هم چید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید