pigging out
خوردن زیاد و بیوقفه
pigging back
چرخش پشتی
pigging system
سیستم پیگینگ
pigging operation
عملیات پیگینگ
pigging tool
ابزار پیگینگ
pigging run
اجرای پیگینگ
pigging process
فرآیند پیگینگ
pigging inspection
بازرسی پیگینگ
pigging launch
راهاندازی پیگینگ
pigging station
ایستگاه پیگینگ
he spent the whole weekend pigging out on junk food.
او آخر هفته را با خوردن غذاهای ناسالم سپری کرد.
they were pigging around instead of doing their homework.
آنها به جای انجام تکالیفشان دور و بر میکردند.
after pigging out at the buffet, i felt so full.
بعد از خوردن زیاد در بوفه، احساس پر بودن کردم.
she caught him pigging out on cookies when he thought no one was watching.
او دید که او در حال خوردن زیاد بیسکویت است در حالی که فکر میکرد هیچ کس نمیبیند.
we spent the day pigging in the sun at the beach.
ما روز را در آفتاب در ساحل گذراندیم.
he loves pigging out during movie nights with friends.
او عاشق خوردن زیاد در شبهای تماشای فیلم با دوستانش است.
the kids were pigging around in the backyard.
بچهها در حیاط پشتی دور و بر میکردند.
after pigging out at dinner, i couldn't move.
بعد از خوردن زیاد در شام، نتوانستم تکان بخورم.
they ended up pigging out at the new restaurant.
آنها در نهایت در رستوران جدید زیاد خوردند.
she was pigging out on ice cream while watching tv.
او در حال خوردن زیاد بستنی در حالی که تلویزیون تماشا میکرد بود.
pigging out
خوردن زیاد و بیوقفه
pigging back
چرخش پشتی
pigging system
سیستم پیگینگ
pigging operation
عملیات پیگینگ
pigging tool
ابزار پیگینگ
pigging run
اجرای پیگینگ
pigging process
فرآیند پیگینگ
pigging inspection
بازرسی پیگینگ
pigging launch
راهاندازی پیگینگ
pigging station
ایستگاه پیگینگ
he spent the whole weekend pigging out on junk food.
او آخر هفته را با خوردن غذاهای ناسالم سپری کرد.
they were pigging around instead of doing their homework.
آنها به جای انجام تکالیفشان دور و بر میکردند.
after pigging out at the buffet, i felt so full.
بعد از خوردن زیاد در بوفه، احساس پر بودن کردم.
she caught him pigging out on cookies when he thought no one was watching.
او دید که او در حال خوردن زیاد بیسکویت است در حالی که فکر میکرد هیچ کس نمیبیند.
we spent the day pigging in the sun at the beach.
ما روز را در آفتاب در ساحل گذراندیم.
he loves pigging out during movie nights with friends.
او عاشق خوردن زیاد در شبهای تماشای فیلم با دوستانش است.
the kids were pigging around in the backyard.
بچهها در حیاط پشتی دور و بر میکردند.
after pigging out at dinner, i couldn't move.
بعد از خوردن زیاد در شام، نتوانستم تکان بخورم.
they ended up pigging out at the new restaurant.
آنها در نهایت در رستوران جدید زیاد خوردند.
she was pigging out on ice cream while watching tv.
او در حال خوردن زیاد بستنی در حالی که تلویزیون تماشا میکرد بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید