pinhead

[ایالات متحده]/ˈpɪn.hɛd/
[بریتانیا]/ˈpɪn.hɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیز کوچک یا شخص بی‌اهمیت؛ سر صاف یک سنجاق
Word Forms
جمعpinheads

عبارات و ترکیب‌ها

pinhead idea

ایده‌ی سطحی

pinhead move

حرکت سطحی

pinhead comment

نظری سطحی

pinhead behavior

رفتار سطحی

pinhead mistake

اشتباه سطحی

pinhead decision

تصمیم سطحی

pinhead argument

استدلال سطحی

pinhead question

سوال سطحی

pinhead theory

تئوری سطحی

جملات نمونه

don't be such a pinhead when making decisions.

وقتی تصمیم می‌گیرید، آنقدر احمقانه رفتار نکنید.

he called me a pinhead for forgetting the meeting.

او به خاطر فراموش کردن جلسه، من را اسم کوچکی صدا کرد.

sometimes, i feel like a total pinhead for my mistakes.

گاهی اوقات، به خاطر اشتباهاتم احساس می‌کنم کاملاً اسم کوچکم.

she acted like a pinhead during the presentation.

او در طول ارائه مثل اسم کوچکی رفتار کرد.

don't be a pinhead; just ask for help.

اسم کوچک نشو؛ فقط از کمک بخواه.

he often makes pinhead comments that annoy everyone.

او اغلب نظرات اسم کوچکی می‌دهد که باعث آزار همه می‌شود.

being a pinhead won't get you far in life.

اسم کوچک بودن شما را در زندگی به جایی نخواهد رساند.

she realized she was being a pinhead after reflecting on her actions.

او متوجه شد که بعد از فکر کردن در مورد اقداماتش، اسم کوچک رفتار می‌کرده است.

my friend sometimes acts like a pinhead when he's tired.

دوست من گاهی اوقات وقتی خسته است، مثل اسم کوچک رفتار می‌کند.

don't be a pinhead; think before you speak.

اسم کوچک نشو؛ قبل از صحبت کردن فکر کن.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید