plannedness

[ایالات متحده]/[ˈplændnɪs]/
[بریتانیا]/[ˈplændnɪs]/

ترجمه

n. وضعیت یا کیفیت بودن در برنامه‌ریزی‌شده؛ میزانی که چیزی برنامه‌ریزی شده است. (به ویژه در مدیریت پروژه) میزانی که یک پروژه با برنامه اولیه هم‌خوانی دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

lack of plannedness

عدم برنامه‌ریزی

demonstrates plannedness

برنامه‌ریزی را نشان می‌دهد

plannedness ensured success

برنامه‌ریزی موفقیت را تضمین کرد

high plannedness levels

سطح بالای برنامه‌ریزی

promoting plannedness

تقویت برنامه‌ریزی

rewarding plannedness

پاداش دادن به برنامه‌ریزی

with plannedness

با برنامه‌ریزی

assessing plannedness

ارزیابی برنامه‌ریزی

displaying plannedness

نمایش برنامه‌ریزی

increased plannedness

افزایش برنامه‌ریزی

جملات نمونه

the project's success hinged on a considerable degree of plannedness.

موفقیت پروژه به میزان قابل توجهی از برنامه‌ریزی بستگی داشت.

lack of plannedness in the rollout strategy led to confusion and delays.

عدم برنامه‌ریزی در استراتژی اجرایی منجر به سردرگمی و تاخیر شد.

we reward employees for demonstrating initiative and plannedness in their work.

ما کارکنان را به دلیل نشان دادن پیشروی و برنامه‌ریزی در کارشان پاداش می‌دهیم.

the city's infrastructure benefited from a history of long-term plannedness.

بنیاد نهضت شهر از تاریخی از برنامه‌ریزی بلندمدت بهره‌مند شد.

their meticulous approach reveals a strong sense of plannedness and foresight.

رویکرد دقیق آنها نشان‌دهنده حس قوی‌ای از برنامه‌ریزی و پیش‌بینی است.

improved plannedness in resource allocation enhanced efficiency across departments.

افزایش برنامه‌ریزی در تخصیص منابع کارایی را در بین ادارات افزایش داد.

the board stressed the importance of incorporating plannedness into the new business model.

هیئت مدیره اهمیت ادغام برنامه‌ریزی در مدل کسب و کار جدید را تاکید کرد.

a higher level of plannedness mitigated potential risks associated with the expansion.

سطح بالاتری از برنامه‌ریزی خطرات پتانسیلی مرتبط با گسترش را کاهش داد.

strategic plannedness in product development enabled us to anticipate market trends.

برنامه‌ریزی استراتژیک در توسعه محصول به ما امکان پیش‌بینی روندهای بازار را داد.

the company’s improved performance is partially attributable to better plannedness.

بهبود عملکرد شرکت به درجه‌ای بهتر از برنامه‌ریزی بستگی دارد.

cultivating a culture of plannedness is crucial for sustainable growth.

ایجاد فرهنگی از برنامه‌ریزی برای رشد پایدار ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید