plonked

[ایالات متحده]/plɒŋkt/
[بریتانیا]/plɑŋkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را بی‌احتیاط بگذارید یا رها کنید؛ به‌طور سنگین بنشینید؛ به‌طور غیررسمی بنشینید

عبارات و ترکیب‌ها

plonked down

نشست

plonked in

وارد شد

plonked out

بیرون رفت

plonked on

روی آن قرار داد

plonked around

اینجا و آنجا انداخت

plonked here

اینجا انداخت

plonked there

آنجا انداخت

plonked away

دور انداخت

plonked back

برگشت

plonked together

در کنار هم انداخت

جملات نمونه

he plonked the bag on the table.

او کیسه را روی میز انداخت.

she plonked down on the sofa after a long day.

او بعد از یک روز طولانی روی مبل نشست.

the kids plonked their toys everywhere.

کودکان اسباب‌بازی‌هایشان را همه جا انداختند.

he plonked the dishes into the sink.

او بشقاب‌ها را در سینک انداخت.

they plonked down their backpacks and ran outside.

آنها کوله‌پشتی‌های خود را انداختند و بیرون دویدند.

she plonked the phone on the desk with frustration.

او با ناراحتی تلفن را روی میز انداخت.

the cat plonked itself on my lap.

گربه خودش را روی دامان من انداخت.

he plonked the book down and sighed.

او کتاب را انداخت و آهی کشید.

she plonked her feet in the cool water.

او پاهایش را در آب خنک انداخت.

they plonked the furniture into the new house.

آنها وسایل را در خانه جدید انداختند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید