plushy

[ایالات متحده]/[ˈplʊʃi]/
[بریتانیا]/[ˈplʊʃi]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نرم و مجلل; با بافتی نرم و ضخیم؛ مجلل و راحت.
n. اسباب‌بازی یا لباس نرم و پشمالو.

عبارات و ترکیب‌ها

plushy toy

اسباب‌بازی پشمالو

plushy blanket

ملحفه پشمالو

feeling plushy

احساس پشمالو بودن

plushy seat

صندلی پشمالو

so plushy

خیلی پشمالو

plushy pillow

بالش پشمالو

was plushy

پشمالو بود

plushy scarf

شال پشمالو

plushy fabric

پارچه پشمالو

plushy cushions

بالشتک‌های پشمالو

جملات نمونه

she hugged her plushy bear tightly for comfort.

او خرس گداخته‌اش را محکم در آغوش گرفت تا احساس آرامش کند.

the children loved their plushy animals with soft fur.

کودکان عاشق حیوانات گداخته‌شان با خز نرم بودند.

he bought a plushy penguin for his niece's birthday.

او برای تولد خواهرزاده‌اش یک پنگوئن گداخته خرید.

the store sold a wide variety of plushy toys.

فروشگاه انواع اسباب‌بازی‌های گداخته را به فروش می‌رساند.

the plushy blanket was incredibly soft and warm.

ملحفه گداخته بسیار نرم و گرم بود.

my daughter has a collection of plushy unicorns.

دخترم مجموعه‌ای از اسب‌های تک‌شاخ گداخته دارد.

the plushy elephant sat on the nursery shelf.

فیل گداخته روی قفسه نوزاد نشسته بود.

he snuggled into the plushy seat on the airplane.

او در صندلی گداخته در هواپیما پنهان شد.

the plushy dog was a popular christmas gift.

سگ گداخته یک هدیه کریسمس محبوب بود.

she designed a new line of plushy characters.

او یک خط جدید از شخصیت‌های گداخته طراحی کرد.

the plushy rabbit was perfect for cuddling.

خرگوش گداخته برای بغل کردن عالی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید