pompousnesses

[ایالات متحده]/ˈpɒmpəsnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈpɑːmpəsnəsɪz/

ترجمه

n. کیفیت متکبر بودن؛ خوداهمیتی

عبارات و ترکیب‌ها

showing pompousnesses

نشان دادن خودبزرگ‌بینی‌ها

pompousnesses of leaders

خودبزرگ‌بینی‌های رهبران

excessive pompousnesses

خودبزرگ‌بینی‌های بیش از حد

pompousnesses in speech

خودبزرگ‌بینی در سخن

pompousnesses of society

خودبزرگ‌بینی‌های جامعه

displaying pompousnesses

نشان دادن خودبزرگ‌بینی‌ها

pompousnesses in writing

خودبزرگ‌بینی در نوشتن

pompousnesses and arrogance

خودبزرگ‌بینی و خودخواهی

pompousnesses of critics

خودبزرگ‌بینی‌های منتقدان

pompousnesses in behavior

خودبزرگ‌بینی در رفتار

جملات نمونه

his pompousnesses often alienate his friends.

اوج خودمحوری او اغلب دوستانش را بیگانه می‌کند.

she expressed her pompousnesses through grand gestures.

او از طریق حرکات بزرگ، خودمحوری خود را نشان داد.

the speaker's pompousnesses made the audience uncomfortable.

خودمحوری سخنران باعث ناراحتی مخاطبان شد.

his pompousnesses were evident in his speech.

خودمحوری او در سخنانش آشکار بود.

people often criticize his pompousnesses.

مردم اغلب خودمحوری او را مورد انتقاد قرار می‌دهند.

her pompousnesses overshadowed her talents.

خودمحوری او بر استعدادهایش سایه انداخت.

despite his pompousnesses, he was quite knowledgeable.

با وجود خودمحوری‌اش، او بسیار آگاه بود.

they laughed at his pompousnesses during the meeting.

آنها در طول جلسه در مورد خودمحوری او خندیدند.

her pompousnesses often lead to misunderstandings.

خودمحوری او اغلب منجر به سوء تفاهم می‌شود.

his pompousnesses were a source of amusement for the team.

خودمحوری او منبع سرگرمی برای تیم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید