| قسمت سوم فعل | pontificated |
| صفت یا فعل حال استمراری | pontificating |
| جمع | pontificates |
| شکل سوم شخص مفرد | pontificates |
| زمان گذشته | pontificated |
Did he pontificate about the responsibilities of a good citizen ?
آیا ایشان درباره مسئولیتهای یک شهروند خوب صحبتهای طولانی و بیاساس کرد؟
He loves to pontificate about politics.
او عاشق صحبت کردن طولانی و بیاساس درباره سیاست است.
She tends to pontificate on various philosophical topics.
او معمولاً درباره موضوعات فلسفی مختلف صحبتهای طولانی و بیاساس میکند.
Some people pontificate without really knowing the facts.
برخی از افراد بدون اینکه واقعاً از حقایق آگاه باشند، صحبتهای طولانی و بیاساس میکنند.
The professor likes to pontificate during lectures.
استاد دوست دارد در طول سخنرانیها صحبتهای طولانی و بیاساس کند.
He tends to pontificate on morality and ethics.
او معمولاً درباره اخلاق و اصول اخلاقی صحبتهای طولانی و بیاساس میکند.
Don't just pontificate, take action!
فقط صحبت نکنید، اقدام کنید!
She pontificates as if she knows everything.
او طوری صحبت میکند که انگار همه چیز را میداند.
Politicians often pontificate without offering practical solutions.
سیاستمداران اغلب بدون ارائه راه حلهای عملی، صحبتهای طولانی و بیاساس میکنند.
The CEO likes to pontificate about the company's future direction.
مدیر عامل دوست دارد درباره جهت آینده شرکت صحبتهای طولانی و بیاساس کند.
He pontificates about the importance of education in society.
او درباره اهمیت آموزش در جامعه صحبتهای طولانی و بیاساس میکند.
Did he pontificate about the responsibilities of a good citizen ?
آیا ایشان درباره مسئولیتهای یک شهروند خوب صحبتهای طولانی و بیاساس کرد؟
He loves to pontificate about politics.
او عاشق صحبت کردن طولانی و بیاساس درباره سیاست است.
She tends to pontificate on various philosophical topics.
او معمولاً درباره موضوعات فلسفی مختلف صحبتهای طولانی و بیاساس میکند.
Some people pontificate without really knowing the facts.
برخی از افراد بدون اینکه واقعاً از حقایق آگاه باشند، صحبتهای طولانی و بیاساس میکنند.
The professor likes to pontificate during lectures.
استاد دوست دارد در طول سخنرانیها صحبتهای طولانی و بیاساس کند.
He tends to pontificate on morality and ethics.
او معمولاً درباره اخلاق و اصول اخلاقی صحبتهای طولانی و بیاساس میکند.
Don't just pontificate, take action!
فقط صحبت نکنید، اقدام کنید!
She pontificates as if she knows everything.
او طوری صحبت میکند که انگار همه چیز را میداند.
Politicians often pontificate without offering practical solutions.
سیاستمداران اغلب بدون ارائه راه حلهای عملی، صحبتهای طولانی و بیاساس میکنند.
The CEO likes to pontificate about the company's future direction.
مدیر عامل دوست دارد درباره جهت آینده شرکت صحبتهای طولانی و بیاساس کند.
He pontificates about the importance of education in society.
او درباره اهمیت آموزش در جامعه صحبتهای طولانی و بیاساس میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید