popinjay

[ایالات متحده]/'pɒpɪndʒeɪ/
[بریتانیا]/ˈpɑpɪnˌdʒe/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که خود را به نمایش می‌گذارد و مغرور است، مانند طوطی؛ یک دندی؛ یک دارکوب سبز؛ شخصی که پرحرف است و دوست دارد خود را به نمایش بگذارد.

جملات نمونه

The preening popinjay has now departed the scene and good riddance, say I.

آن فرد خودشیفته اکنون صحنه را ترک کرده است و من خوشحالم که او رفته است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید