post-structuralist

[ایالات متحده]/[ˈpəʊstˌstrʌk(ə)rəlɪst]/
[بریتانیا]/[ˈpoʊstˌstrʌk(ə)rəlɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که به پس-ساختارگرایی پایبند است؛ پیروی از فکر پس-ساختارگرایی.
adj. مربوط به یا ویژگی پس-ساختارگرایی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

post-structuralist theory

نظریه پس از ساختارگرایی

post-structuralist analysis

تحلیل پس از ساختارگرایی

becoming post-structuralist

شدن پس از ساختارگرایی

post-structuralist influence

تأثیر پس از ساختارگرایی

post-structuralist reading

خوانش پس از ساختارگرایی

post-structuralist perspective

نگاه پس از ساختارگرایی

post-structuralist approach

رویکرد پس از ساختارگرایی

post-structuralist thought

فکر پس از ساختارگرایی

post-structuralist critique

انتقاد پس از ساختارگرایی

post-structuralist framework

چارچوب پس از ساختارگرایی

جملات نمونه

the literary critic employed a post-structuralist approach to deconstruct the novel's themes.

بازیگر منتقد ادبی از رویکرد پس-ساختاریسمی برای تجزیه و تحلیل موضوعات رمان استفاده کرد.

her dissertation explored the post-structuralist critique of enlightenment rationality.

پایان نامه او به بررسی نقد پس-ساختاریسمی درباره منطق روشنگری پرداخت.

we analyzed the film through a post-structuralist lens, questioning fixed meanings.

ما فیلم را از طریق یک عدسی پس-ساختاریسمی تحلیل کردیم و معنای ثابت را مورد پرسش قرار دادیم.

the philosopher's work engaged with post-structuralist ideas about language and power.

کار فیلسوف با ایده های پس-ساختاریسمی درباره زبان و قدرت مرتبط بود.

the course introduced students to key post-structuralist thinkers like derrida and foucault.

این دوره دانش آموزان را با فکر کنندگان اصلی پس-ساختاریسمی مانند دیدرا و فوکو آشنا کرد.

he rejected essentialist arguments, adopting a post-structuralist perspective on identity.

او استدلال های اساسی را رد کرد و یک دیدگاه پس-ساختاریسمی درباره هویت پذیرفت.

the research utilized post-structuralist theory to examine discourse and social construction.

این تحقیق از نظریه پس-ساختاریسمی برای بررسی گفت و گو و ساختار اجتماعی استفاده کرد.

the artist's installation challenged traditional notions with a post-structuralist sensibility.

نصیب هنرمند با حساسیت پس-ساختاریسمی به نظرات سنتی چالش پذیر بود.

the debate centered on the implications of post-structuralist relativism for truth claims.

این بحث حول مفاهیم نسبیت پس-ساختاریسمی و پیامدهای آن بر ادعاهای صحت متمرکز بود.

the historian questioned grand narratives, influenced by post-structuralist perspectives.

تاریخ گر نسبت به داستان های بزرگ در حالتی که تحت تأثیر دیدگاه های پس-ساختاریسمی قرار دارد، پرسش کرد.

the essay applied a post-structuralist framework to analyze the complexities of cultural representation.

این مقاله از یک چارچوب پس-ساختاریسمی برای تحلیل پیچیدگی های نمایش فرهنگی استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید