prax

[ایالات متحده]/præks/
[بریتانیا]/præks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک تهیهٔ خاص از هیدروکلرید پراموکسین که به عنوان یک نumbing موضعی استفاده می‌شود.
شکل‌های واژه
جمعpraxes

عبارات و ترکیب‌ها

clinical praxis

کاربرد بالینی

political praxis

کاربرد سیاسی

educational praxis

کاربرد آموزشی

social praxis

کاربرد اجتماعی

praxis-oriented

متمرکز بر کاربرد

community praxis

کاربرد جامعه‌ای

critical praxis

کاربرد نقدی

professional praxis

کاربرد حرفه‌ای

liberatory praxis

کاربرد آزاد کننده

faith and praxis

ایمان و کاربرد

جملات نمونه

daily prax improves your skills.

ورزش روزانه مهارت‌های شما را بهبود می‌بخشد.

the prax of meditation helps reduce stress.

ورزش مeditation به کاهش استرس کمک می‌کند.

regular prax is essential for mastery.

ورزش منظم برای حاصل‌آوری ضروری است.

she maintains her prax routine every morning.

او هر صبح به برنامه‌ریزی ورزشی خود پایبند است.

the team focuses on practical prax rather than theory.

تیم روی ورزش عملی به جای نظریه تمرکز دارد.

his prax sessions last for two hours.

جلسات ورزشی او دو ساعت طول می‌کشد.

consistent prax leads to better results.

ورزش پایدار به نتایج بهتر منجر می‌شود.

the workshop emphasizes hands-on prax.

کارگاه روی ورزش دست‌به‌دست تأکید دارد.

proper prax prevents injuries during exercise.

ورزش مناسب آسیب‌هایی در حین تمرین را جلوگیری می‌کند.

students need more prax time in the lab.

دانش‌آموزان نیاز به زمان بیشتری برای ورزش در آزمایشگاه دارند.

the doctor recommended daily prax of stretches.

پزشک توصیه کرد که روزانه ورزش کشیدن را انجام دهید.

his prax has shown significant improvement.

ورزش او نشان داده‌است که بهبود معناداری داشته‌است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید