prefaced

[ایالات متحده]/ˈprɛfɛst/
[بریتانیا]/ˈprɛfɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. مقدمه‌ای نوشتن
n. مقدمه یا بیانیه مقدماتی
vt. به چیزی مقدمه‌ای اضافه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

prefaced by

پیش‌زمینه

prefaced with

با پیش‌زمینه

prefaced remarks

اظهارات مقدماتی

prefaced statement

اظهارات مقدماتی

prefaced introduction

معرفه‌ی مقدماتی

prefaced note

یادداشت مقدماتی

prefaced section

بخش مقدماتی

prefaced comment

نظرات مقدماتی

prefaced explanation

توضیحات مقدماتی

prefaced outline

خلاصه مقدماتی

جملات نمونه

the speaker prefaced his remarks with a personal story.

سخنرانی‌اش را با تعریف یک داستان شخصی آغاز کرد.

she prefaced her presentation with a brief overview of the topic.

او ارائه‌اش را با یک مرور کلی از موضوع آغاز کرد.

the article was prefaced by a note from the editor.

مقاله با یادداشتی از ویراستار آغاز شد.

he prefaced his criticism with a compliment.

او انتقاد خود را با یک تعریف آغاز کرد.

the book is prefaced by a famous author.

کتاب با مقدمه‌ای از یک نویسنده مشهور آغاز شده است.

before starting the meeting, she prefaced the agenda.

قبل از شروع جلسه، دستور کار را معرفی کرد.

he prefaced his argument with relevant statistics.

او استدلال خود را با آمار مرتبط آغاز کرد.

the film was prefaced by a short documentary.

فیلم با یک مستند کوتاه آغاز شد.

she prefaced her question with a polite greeting.

او سوال خود را با یک احوالپرسی مؤدبانه آغاز کرد.

the lecture was prefaced by a brief introduction of the speaker.

سخنرانی با معرفی مختصری از سخنران آغاز شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید