premonitory

[ایالات متحده]/pri'mɔnitəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. هشداردهنده یا نشانه‌ای از یک رویداد آینده

جملات نمونه

premonitory symptoms of disease

علائم هشدار دهنده بیماری

premonitory signs of an earthquake

نشانه های هشدار دهنده زلزله

a premonitory feeling of danger

احساس خطر قریب الوقوع

premonitory symptoms of illness

علائم هشدار دهنده بیماری

premonitory warnings of a storm

هشدارهای پیش از وقوع طوفان

a premonitory vision of the future

تصویری پیش از وقوع از آینده

premonitory signals of a crisis

نشانه‌های هشدار دهنده بحران

premonitory instincts for survival

غریزه هشدار دهنده برای بقا

premonitory messages in nature

پیام‌های هشدار دهنده در طبیعت

a premonitory sense of foreboding

حس قریب الوقوعی از پیشگویی بد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید