prescript

[ایالات متحده]/ˈpriːskrɪpt/
[بریتانیا]/ˈpriːskrɪpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تجویزی یا مشخص شده
n. یک قاعده یا دستور معتبر؛ یک فرمان، قاعده یا قانون

عبارات و ترکیب‌ها

prescript rule

قانون پیش‌نویس

prescript authority

نهاد پیش‌نویس

prescript guideline

راهنمای پیش‌نویس

prescript standard

استاندارد پیش‌نویس

prescript procedure

روش پیش‌نویس

prescript document

سند پیش‌نویس

prescript policy

سیاست پیش‌نویس

prescript format

فرمت پیش‌نویس

prescript method

روش پیش‌نویس

prescript framework

چارچوب پیش‌نویس

جملات نمونه

the doctor prescripted a new medication for my condition.

پزشک داروی جدیدی برای وضعیت من تجویز کرد.

she followed the prescript carefully to achieve the desired results.

او دستورالعمل را با دقت دنبال کرد تا به نتایج مطلوب دست یابد.

before starting treatment, the prescript must be reviewed.

قبل از شروع درمان، باید دستورالعمل مورد بررسی قرار گیرد.

he was given a prescript for physical therapy sessions.

به او دستورالعمل جلسات فیزیوتراپی داده شد.

the prescript indicated the dosage and frequency of the medication.

دستورالعمل دوز و دفعات مصرف دارو را نشان می داد.

it's important to follow the prescript to avoid complications.

برای جلوگیری از عوارض، پیروی از دستورالعمل مهم است.

she received a prescript for her allergy medications.

او دستورالعمل داروهای آلرژی خود را دریافت کرد.

always consult your doctor before changing a prescript.

همیشه قبل از تغییر دستورالعمل با پزشک خود مشورت کنید.

the pharmacist explained the prescript in detail.

داروساز دستورالعمل را به طور مفصل توضیح داد.

he forgot to bring his prescript to the pharmacy.

او فراموش کرد که دستورالعمل خود را به داروخانه بیاورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید