presser

[ایالات متحده]/ˈprɛsə/
[بریتانیا]/ˈprɛsər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاه یا کارگری که فشار وارد می‌کند؛ کارگری که دستگاه پرس را اداره می‌کند؛ یک تکنسین یا دستگاهی که برای پرس کردن یا فشردن استفاده می‌شود
Word Forms
جمعpressers

عبارات و ترکیب‌ها

hot presser

پرس گرم

button presser

پرس دکمه

label presser

پرس برچسب

manual presser

پرس دستی

hydraulic presser

پرس هیدرولیک

screw presser

پرس پیچی

pneumatic presser

پرس پنوماتیک

electric presser

پرس الکتریکی

clamp presser

پرس گیره ای

press presser

پرس پرس

جملات نمونه

the presser applied enough force to flatten the material.

پرس اعمال نیروی کافی برای صاف کردن مواد داشت.

she used a presser to make the seams crisp and neat.

او از یک پرس برای ایجاد درزهای صاف و مرتب استفاده کرد.

the fabric presser is essential for tailoring garments.

پرس پارچه برای برش و دوخت لباس ها ضروری است.

he is a skilled presser in the dry cleaning industry.

او یک پرس ماهر در صنعت خشکشویی است.

using a presser can significantly improve the quality of the final product.

استفاده از پرس می تواند به طور قابل توجهی کیفیت محصول نهایی را بهبود بخشد.

the presser machine was malfunctioning, causing delays.

دستگاه پرس خراب بود و باعث تاخیر شد.

she learned how to operate the fabric presser during her training.

او یاد گرفت که چگونه دستگاه پرس پارچه را در طول آموزش خود کار کند.

the presser helped to remove wrinkles from the clothes.

پرس به از بین بردن چروک از لباس ها کمک کرد.

he adjusted the settings on the presser for different fabrics.

او تنظیمات پرس را برای پارچه های مختلف تنظیم کرد.

the presser is an important tool in the garment production process.

پرس یک ابزار مهم در فرآیند تولید لباس است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید