prickled

[ایالات متحده]/ˈprɪkld/
[بریتانیا]/ˈprɪkəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احساس درد یا حس تند کردن; ایجاد درد یا حس تند کردن

عبارات و ترکیب‌ها

prickled skin

پوست خاردار

prickled feelings

احساسات خاردار

prickled nerves

اعصاب خاردار

prickled sensation

احساس خاردار

prickled awareness

آگاهی خاردار

prickled conscience

وجدان خاردار

prickled thoughts

افکار خاردار

prickled emotions

احساسات خاردار

prickled reaction

واکنش خاردار

prickled moment

لحظه خاردار

جملات نمونه

she felt prickled by his rude comments.

او از اظهارات بی‌ادبانه او احساس ناراحتی کرد.

the prickled sensation on her skin made her uncomfortable.

احساس سوزن سوزن شدن روی پوستش او را ناراحت کرد.

he was prickled by the cold wind as he stepped outside.

وقتی از بیرون رفت، باد سرد او را آزار داد.

her pride was prickled by the criticism.

انتقاد غرور او را آزار داد.

the prickled leaves of the plant deterred many animals.

برگ‌های خاردار گیاه بسیاری از حیوانات را منصرف کرد.

he felt a prickled sense of anxiety before the interview.

قبل از مصاحبه، احساس اضطراب کرد.

the prickled surface of the cactus can be dangerous.

سطح خاردار کاکتوس می‌تواند خطرناک باشد.

she was prickled by jealousy when she saw them together.

وقتی آنها را در کنار هم دید، از حسادت آزار داد.

he had a prickled feeling in his gut about the decision.

در مورد تصمیم، احساس ناخوشایندی در درونش داشت.

the prickled sensation reminded her of the past.

احساس سوزن سوزن شدن او را از گذشته یادآوری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید